شیز

عقرب می زند نیش

عقرب 


این عقرب نامرد شب وسط خواب شیرین اومد و نیشم زد قضیه از این قراره که شب یه لحظه حس کردم یه چیزی رو دستم در حال حرکته همین که دستمو تکون دادم انگار که یه سوزن رو محکم فرو کردن تو دستم با وحشت از خواب پاشدم و چراغ اتاقو روشن کردم  ولی چیزی پیدا نکردم ولی همین که بالش رو ور داشتم این آقا(شایدم خانم) رو که تصویر شو ملاحظه می کنید اون زیر دیدم و بلافاصله بالشو انداختم سر جاش و جفت پا با وزن 80کیلو پریدم روش و کشتمش (لهش کردم) . این چهارمین بار که در طول زندگیم دچار عقرب گزیدگی میشم ولی همیشه جان سالم به در میبرم چون اغلب عقرب های منطقه ما بی خطرند . خطرناک ترین عقرب در ایران عقربیه به نام گارديم كه محل زیست اون خوزستانه . بدبختی اینجاست که بیشتر از اینکه اون نیشش آدم بدبخت کنه اون ترس از عقربه که آدمو بدبخت میکنه مثل من اولین باری که نیش خوردم یه شب بود که با برو بچ رفته بودیم کوه و وسط خواب عقرب رفته بود تو لباسم و هی چپ و راست نیش می زد بعد از اون شب من تا دو هفته از ترس اون نمیتونستم بخوابم در حالی که همه درد علائم عقرب گزیدگی بعد چند ساعت کاملا بر طرف شد .
امسال اینجوری که پیداست ما افتادیم رو دنده بد شانسی . تقریبا سه ماهه که سربازی رو تمو کردم ولی هنوز از کارت خبری نیست پیرو این جریان زنگ زدم به مسئول محترم که آقا یک ماه شد این کارت ما آماده نیست گفت نه اواخر شهریور بیا آماده میشه ، والله من نمیدونم نوشتن اسم یه شهر رو کارت چه کار فوق العاده میخواد که منو سه ماه دارن میپیچونن . اگه میدونستم اینجوریه اصلا صداشو در نمی آوردم می اومدم خودم درستش می کردم .

توسط هادی نیکخواه در 11, 2008 01:08 | | نظرات (1) delicious Balatarin

عقرب می زند نیش

عقرب 


این عقرب نامرد شب وسط خواب شیرین اومد و نیشم زد قضیه از این قراره که شب یه لحظه حس کردم یه چیزی رو دستم در حال حرکته همین که دستمو تکون دادم انگار که یه سوزن رو محکم فرو کردن تو دستم با وحشت از خواب پاشدم و چراغ اتاقو روشن کردم  ولی چیزی پیدا نکردم ولی همین که بالش رو ور داشتم این آقا(شایدم خانم) رو که تصویر شو ملاحظه می کنید اون زیر دیدم و بلافاصله بالشو انداختم سر جاش و جفت پا با وزن 80کیلو پریدم روش و کشتمش (لهش کردم) . این چهارمین بار که در طول زندگیم دچار عقرب گزیدگی میشم ولی همیشه جان سالم به در میبرم چون اغلب عقرب های منطقه ما بی خطرند . خطرناک ترین عقرب در ایران عقربیه به نام گارديم كه محل زیست اون خوزستانه . بدبختی اینجاست که بیشتر از اینکه اون نیشش آدم بدبخت کنه اون ترس از عقربه که آدمو بدبخت میکنه مثل من اولین باری که نیش خوردم یه شب بود که با برو بچ رفته بودیم کوه و وسط خواب عقرب رفته بود تو لباسم و هی چپ و راست نیش می زد بعد از اون شب من تا دو هفته از ترس اون نمیتونستم بخوابم در حالی که همه درد علائم عقرب گزیدگی بعد چند ساعت کاملا بر طرف شد .
امسال اینجوری که پیداست ما افتادیم رو دنده بد شانسی . تقریبا سه ماهه که سربازی رو تمو کردم ولی هنوز از کارت خبری نیست پیرو این جریان زنگ زدم به مسئول محترم که آقا یک ماه شد این کارت ما آماده نیست گفت نه اواخر شهریور بیا آماده میشه ، والله من نمیدونم نوشتن اسم یه شهر رو کارت چه کار فوق العاده میخواد که منو سه ماه دارن میپیچونن . اگه میدونستم اینجوریه اصلا صداشو در نمی آوردم می اومدم خودم درستش می کردم .

توسط هادی نیکخواه در 11, 2008 01:08 | | نظرات (1) delicious Balatarin

نسل ما نسل موسیقی پاپ و نسل شما نسل موسیقی رپ

می گویند باید 30 سال بگذرد تا یک نسل جدید به وجود بیاید اما انگار این قانون « پدر- پسری» توی زمانه ما شده « خواهر - برادری» و نسل بعد از ماها خیلی زودتر آمده است اصلا بگذارید صریح بروم سراغ حرفم ما متولدین آخر دهه 50 تا وسط های دهه 60، یک نسل را تشکیل می دهیم به نام نسل سوم که خیلی شباهت های خفنی به هم داریم خیلی وقت ها سن هم را یکی دو سال این طرف و آن طرف حدس می زنیم و اشتباه مان هم به خاطر همین شباهت ویژگی هایمان است اما شما که از 67 به این طرف دنیا آمده اید شما که پدر و مادر هایتان به چیزی به نام رفاه فکر می کردندشما خیلی با ما فرق دارید نمی خواهم بگویم یهترید یا بدترید فقط می خواهم شما هم به این شکاف عمیقی که بین ماست نگاه کنید و جدی اش بگیرید
شما کمتر از ما استرس دارید خیلی کمتر از ما نسل ما نسل سیگار است معنای ضمنی سیگاری که بعضی ازماها می کشیم اندوه است و فکر ما تلخی بیرون را می کشیم توی ریه هایمان و آهمان را با دود سیگار می دهیم بیرون نسل شما اما نسل قلیان است ; قلیانی که معمولا چند نفره می کشیدش و کنارش بگو بخند را می اندازید ; قلیانی که گیجی سرخوشانه ای دارد
نسل ما نسل اعتراض های گنده است ما به کمتر از تجمع سیاسی و اعتراض اجتماعی راضی نبودیم اما نسل شما اصلا اعتراض نمی کند ، اعتراض تک و توک تان هم صنفی است
نسل ما نسل موسیقی پاپ است ما توی نوجوانی مان اولین بار صدای اعتمادی را از تلویزیون شنیدیم ذوق مرگ شدیم ; بعدش هم هر ترانه پاپی که می گرفت رنگی از اندوه با خودش داشت . نسل شما اما نسل موسقی رپ است ، آن هم نه موسیقی رپ عمیق و اصیل ; با عرض معذرت شما مبتذل ترین نوع رپ را بیشتر از همه می پسندید
نسل ما نسل نوستالژی ما هنوز هم میخواهیم پازلی که ما رو به گذشته هایمان وصل می کند کامل و کامل تر کنیم ما دغدغه آرشیومان را داریم اما نسل شما نسل به روزی است توی همه چیزش به روز است; توی پوشش توی مغزش و حتی توی قلبش شما توی حال زندگی می کنید و حالش رو می برید .
این نوشته رو تو شماره 169 هفته نامه همشهری جوان خوندم بد جور به دل نشست و با اندکی تلخیص اینجا نقل کردم

توسط هادی نیکخواه در 19, 2008 04:00 | | نظرات (4) delicious Balatarin

قره کلیسا ، ناشناخته و زیبا

قره کلیسا


چند روز پیش با رفقا یه سفر گردشی رفتیم قره کلیسا که بسیار خوش هم گذشت قره کلیسا یکی از قدیمی ترین کلیساهای ایران و جهانه كه در بين ارامنه جهان به «تاده مقدس» معروفه و از بناهای مذهبی متعلق به ارامنه می باشه ،در جنوب ماکو و در 20 کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شده . قره در زبان ترکی به معنای سیاه است و وجه تسمیه این نام ،سیاه بودن قسمتی از کلیسا است. ظاهرا ساختمان اصلی کلیسا تماما از سنگ های سیاه ساخته شده که پس از بازسازی قسمتی از سنگ ها به وسیله سنگ های سفید جایگزین شده است
این کلیسا در دوره های مختلفی، به دلایل مختلف ویران و مجددا بازسازی شده است. در سال 1230 میلادی (616 هجری قمری) هنگام حمله چنگیز، قسمت بزرگی از این کلیسا ویران شد، ولی هنگام اقامت هلاکوخان مغول در آذربایجان، خواجه نصیرالدین طوسی به مرمت آن همت گماشت.
هم اکنون فرمان شاه عباس اول صفوی در حمایت از ارمنیان بر روی سر در آن دیده می‌شود این کلیسا یک بار نیز در زلزله ای که در سال 1319 میلادی اتفاق افتاد، ویران شد و بنا بر روایت آندرانیک هویان، سندی درباره تعمیر آن به وسیله زکریای قدیس در سال 1329 در دست است. این کلیسا در سال 1691 میلادی با سنگهای سیاه، در سال 1810 به وسیله اسقف ماکو، بنام سیمون بزنونی با نصب سنگ های سفید بازسازی شد. این بنا در زمان قاجار به وسیله عباس میرزا ساماندهی و تعمیر و تزئیناتی بر آن افزوده شد
قره کلیسا دارای ویژگی خاص معماری ارمنی بوده و از نظر حجم و تکنیک یکی از با ارزش ترین آثار تاریخی کشور محسوب می شود. این بنا شهرت جهانی دارد و بسیاری از ارامنه داخل و خارج کشور برای انجام مراسم مذهبی به این کلیسا می آیند.كليسای طاطائوس از دو گنبد زيبا در اندازه 24 و 18/5 متر تشكيل شده
امروزه به مناسبت جشنی سالانه، تابستان ها میعادگاه ارمنیان ایران و حتی کشورهای همسایه است. در هفته اول مرداد ماه، ارمنیان از شهرهای تبریز، ارومیه، تهران، اصفهان، قزوین و... به صورت گروهی و خانوادگی به قره کلیسا می آیند. افزون بر ارمنیان، خانواده هایی از آشوریان و به ندرت خانواده های کاتولیک هم در این جشن شرکت می کنند. در روزهای جشن چادرهایی در اطراف کلیسا نصب می شود که در اختیار مسافران قرار می گیرد
*متاسفانه دوربین مناسبی برای عکاسی نبرده بودیم و عکسها هم با موبایل گرفته شده البته چندتا خوبش بود که دوستانی!! که در عکس بودن راضی به انتشارش در وب نشدند

توسط هادی نیکخواه در 5, 2008 10:11 | | نظرات (0) delicious Balatarin

منم رفتنی شدم

منم رفتنی شدم و شنبه باید خودمو به حوزه نظام وظیفه معرفی کنم و فصل جدیدی از زندگیم رو شروع کنم بله نزدیک به دو سال زندگی سربازی  رو باید آغاز کنم
امروز هم رفتم کچل کردم و آماده ، آماده هستم آموزشی هم فعلا نمیدونم کجا افتادم تو نامه ای که از نظام وظیفه اومده نوشته کد آموزشی 12 . و اونجوری که دوستان میگن نیروی انتظامی چالوس یا سپاه کرمانشاه هستن . فعلا دقیقا نمیدونم کجاست . البته خیلی راحت میتونستم کاری کنم بیفتم شهر خودمون و خیلی راحت سربازی کنم ولی بنا به دلایلی نکردم
رفقا هم که من موقع اعزام به خدمت اونا رو حسابی اذیت می کردم دارن تلافی می کنن . من اصلا عین خیالم نیست چون اصلا بچه احساسی نیستم و خیلی سختر از سربازی رو از سر گذروندم
خواهر زادم هم میگه دائی نرو سربازی می کشنت و جالب اینجاست که این بچه اغلب پیش بینی هاش درست از آب در میاد .
راستی قیافم هم شدیدا شده عین هیتمن (شخصیت بازی معروف هیتمن)

توسط هادی نیکخواه در 21, 2006 07:36 | | نظرات (17) delicious Balatarin

شکست خوردیم

بعد از کلی فعالیت و تلاش در راه انتخابات ، چند ساعت قبل معلوم شد که کاندیدای مورد حمایت ما رای نیاورد یعنی دقیق تر بگم 600 تا رای از نفر آخر رای کمتر آورد . جمعه خودم پای صندوق بودم و از صبح اول وقت تا ساعت 5 صبح شنبه که شمارش تموم شد . قضیه ما هم مثل داستان کروبی شد تا ساعت 6 صبح که من اومد خونه و خوابیدم ما سوم بودیم ولی نامردا نمیدونم چیکار کردن که چندین پله درست و حسابی سقوط کردیم . حالا هم چندتا بچه قرتی کون نشور شدن عضو شورای شهر ، خدایش من خودم سر صندوق بودم و قشنگ میدیدم همه دخترا به کاندیدهای پسر خوشگل (قرتی) رای می دادن .
امروز حداقل بابام یکم خوشحال بود چون به کاندیدی که رای داده بود قبول شد . ولی یه چیزی گفت که دلم کباب شد می گفت هادی تو نمیدونی من تو این انتخابات ریاست جمهوری چی کشیدم وقتی این احمدی نژاد شپشو رای آورد و کاندید ما رای نیاورد کم مونده بود برم خودمو از ناراحتی دار بزنم ( البته نمیدونم اینو به شوخی گفت یا نه). ولی حالا درکت میکنم پدر جان
نکات مهم انتخابات :
* برای اولین بار بعد از انقلاب سپاه تامین امنیت صندوق های رای رو بر عهده داشت .
* برای اولین بار بعد از انقلاب صندوقهای رای تغییر جنس داده بودن و از حالت کارتن های باند پیچی شده زشت خارج شده بود.
* به اجبار باید در انتخابات شرکت خبرگان هم شرکت می کردیم ( من هر چی گفتم آقا من خبرگان رای نمیدم نامرد مهر ننگین انتخابات خبرگان رو تو شناسنامه زد )
* اشعار بسیار زیبا و عاشقانه ای بر روی برگه های انتخابات خبرگان به چشم میومد ( درصد زیادی از برگهای انتخابات خبرگان باطل شد )
* من به این نکته ایمان آوردم که عقل بسیاری از مردم از جمله دخترها در چشماشون هست.

پی نوشت :
امروز مدارک محکمی دال بر تقلب در انتخابات ارائه شد

توسط هادی نیکخواه در 17, 2006 02:11 | | نظرات (4) delicious Balatarin

انتخابات

1. این چند روزه سخت مشغول جریانات انتخابات هستم . واقعیتش اولش اصلا نمی خواستم تو انتخابات شرکت کنم ولی دیدم تحریم کردن فقط باعث میشه عجایبی مثل احمدی نژاد بیان سر کار ، و از اونجای که یکی از آشنا هم کاندید شده واسه انتخابات ما هم رفتیم تو خط و شدی یکی از اعضای ستاد تبلیغات ، انصافا دهنمون هم سرویس شده . هر روز چند جا باید بریم واسه سخنرانی ، و کلی کار دیگه هر روز باید انجام داد واسه روز آخر هم ترتیب یه کارناوال بزرگ رو دادیم و اینجوری اگه پیش بره احتمال برنده شدنمون زیاده . جمعه هم باید بریم سر صندوق منو به عنوان نماینده ستاد معرفی کردن .
2. امروز حال احمدی نژاد رو تو دانشگاه خوب گرفتن ، خیلی حال کردم این است سزای اینچنین آدمهای ، حالا برای اینکه خود شیرینی بکنن میگفتن ما فضا آزاد ایجاد کردیم با کسی کار نداریم . یکی نیست بگه بدبخت مردم که ابله نیستن همه میبینن که روز به روز وضع مملکت بدتر میشه ، هر روز که میگذره ایران تو دنیا بدنام تر و محجور تر میشه .
من هم به نوبه خودم یه فلش طراحی کردم برای لحظه شماری پایان جکومت احمدی نژاد و پائین وبلاگ گذاشتم تا به این طریق اعتراض خودمو به وضع موجود و دولت احمدی نژاد نشون بدم . اگه کسی از دوستان وبلاگ نویس خواهان این فلش بود بگه تا من کدهاشو بهش بدم تا تو وبش قرار بده
3. جناب اسماعیل حنیه نخست وزیر فلسطین هم تشریف آوردن ایران و 250 میلیون دلار پول ناقابل ملت ایران رو بعد از پاچه خواری بردن برای ملت گرسنه فلسطین ( چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است)

توسط هادی نیکخواه در 12, 2006 01:56 | | نظرات (10) delicious Balatarin

یک شب بد

چند روز پیش با رفقا جمع بویدم و از زور بیکاری مونده بودیم چیکار کنیم که رفقا پیشنهاد دادن شب بریم باغ ما ، خب منم گفتم بهتر از تو شهر مونده  و خیابون متر کردنه . این باغ ما هم یه باغ سیب در اندشت باصفاست  که یه خونه کوچولو یا به قول رفقا ویلا هم توش هست . خلاصه یه چهار نفری دم عصر جمع شدیم و بساط و ملزومات یه شب خوش گذرونی مهیا شده . حالا منم رفتم که ماشینو از پدر گرامی بگیرم تا بریم که پدر گفت نمیدم که نمیدم یعنی خودم کار دارم ( اینم بدبختی جدید منه تا وقتی گواهینامه نداشتم ماشین میداد ولی حالا که دارم نمیده ) . بچه ها هم هیچکدوم نتونستن ماشین جور کنن . مجبور شدیم که با ماشین های سواری بین راهی بریم . تقریبا خورشید داشت غروب می کرد که ما رسیدیم و بساط عیش نوش و تفریح (فکر بد نکنید من بچه مثبت تر از این حرفام ) رو میزون کردیم رفقای معتاد هم اول از هر کاری بساط قلیون رو راه انداختن و مشغول صفا من بدبخت هم مشغول تماشای اونو (دودی نیستم) بعد قلیون بود که یکی از بچه ها گفت من حالم بده ، ولی ما زیاد توجه نکردیم . دیگه کاملا شب شد بود که مشغول تهیه شام شدیم این شام هم متغیره اگه حسش باشه اغلب مرغ میبریم و اونجا رو ذغال جوجه کباب درست می کنیم یا گوشت و کباب ، اگه حسش نباشه اغلب اوملتی سوسیس کالباسی درست می کنیم تا از گشنگی نمیریم اون شبم چون حسش نبود و از قبل هماهنگ نشده بود یه غذای من در آوردی نیمروی درست کردیم و خوردیم
 بعد شام بود که دوستم که حالش بد بود بدتر شد داشت به خودش می پیچید رنگش شده بود عین گچ سفید . بدبختی ماشینم خودمون هم نبود تا برگردیم شهر . بالاخره تصمیم گرفتیم این رفیقمون رو ور داریم ببریم لب جاده تا شاید ماشینی پیدا بشه بریم شهر ، واقعا هم حال این رفیقمون بد بود . رفتیم لب جاده ، ولی هیچ ماشینی نگه نمی داشت حقم داشتن وسط بیابون ، نصف شب ، چهارتا پسر نره غول ، هرکی میدید فکر می کردد راهزنی ، تروریستی چیزی هستیم . دیدیم اینجوری نمیشه پاشیم بریم تا نزدیک ترین روستا که باهاش دو سه کیلومتری فاصله داشت رفیق بدحالمون رو هم دونفری کشون کشون راه می بردیم . وسط راه بودبم که دیدم یه گله سگ وحشی چطوری دارن طرف ما ، پنچ تا بودن محاصرمون کرده بودن تا تیکه پارمون کنن منم یه چوب دستی کلفتی یه دستم و چراغ قوه دست دیگم بود چراغو انداختم تو چشمش تا یکم بترسن ولی یهو دیدم یکشون حمله کرد طرف منم با چوب محکم کوبیدم تو سرش که ولو شد  ( بدبخت خبر نداشت ما از اونا وحشی تریم . ولی خدایش خیلی ترسیدم) دیگه داشتیم اشهدمون رو میخوندیم که صاحبشون اومد و سگ ها هم رفتن . صاحبشون اومد جلو و منو شناخت ، بیچاره خیلی عذر خواهی کرد گفت فکر کردم دزد هستید . و ما هم شرح ماجرا رو گفتیم . بالاخره رسیدیم روستا و یه راست رفتیم طرف درمانگاه که نا سلامتی 24 ساعته بود ولی هرچی در ورودی رو زدیم و داد و هوار باز نکردن که نکردن . حیف اون ماشین موسوی که دادن به دکترای این درمانگاه و اونهمه امکانات تا اینجا رو 24 ساعته کنن .
 توی روستا هم هیچکی به دادمون نرسید . دیگه دیدم نه اینجوری نمیشه باز باید برگردیم باغ اونجا بهتر از اینه که تا صبح تو جاده بمونیم و عزم بازگشت کردیم به باغ که از ترس سگها راهمون رو هم دورتر کردیم تا بهشون بر نخوریم چون ایندفعه با اون ضربه ای که من زدم دیگه اصلا  بهمون رحم نمی کردن. با هزار زحمت رسیدم و مشغول مداوای دوستم شدیم یه چندتا جوشانده من در آوردی با گیاه های داروی که دم دست بود درست کردیم به خوردش دادیم تا چند بار حسابی بالا آورد ( استفراغ کرد) و تقریبا ساعت 5 صبح بود که حالش یکم خوب شد ما هم تونستیم بخوابیم ساعت ده صبح هم پاشدیم و یه صبحونه مشت زدیم تو رگ و برگشتیم . نمیدونم کی جریانات این شب رو به عرض پدر گرامی رسونده که میگه دیگه حق نداری شب بری باغ ، و کلی نصیحت در ادامه که اگه دوستت یه چیزش می شد تو چه خاکی تو سرت می کردی و ...

توسط هادی نیکخواه در 8, 2006 01:30 | | نظرات (8) delicious Balatarin

غیب و ...

1-  بالاخره غیبت صغری هم تموم شد و دوباره اومدم چند روزی که نبودم به خاطرات مشکلات تحصیلاتی معیشتی بود و به احتمال قریب به یقین از یک ماه دیگر غیبت کبری  شروع خواهد شد . همینطور که قبلا هم گفته بودم از دی ماه بنده مشرف میشم به سربازی ، لامصب این سربازی هم بد چیزیه ، آدم دستش به هیچ کاری نمیره تا میخوای به کاری رو شروع کنی ، پیش خودت میگی چه سودی داره تو که چند روز دیگه میری آش خوری و کارت رو نمیتونی ادامه بدی.
در جریانات همین سربازی چند وقت پیش رفتم تا واکسن های مربوط به قبل از اعزام رو بزنم ، دیدم یه چند ده نفری ایستادن جلوی در اتاق واکسیناسیون منم فکر خوب نوبتی هست و منم نشستم دیدن نه هیچی نمیره تو ، پاشدم رفتم تو واکسن رو زدم موقع بیرون اومدم پرستار پرسید چرا هیچکی نمیاد تو ، منم گفتم نمیدونم . بعدا کاشف به عمل اومد که حضرات سربازان رشید اسلام از آمپول میترسن . حالا خودتون ببینید امریکا از چه سربازای میترسه و به ایران حمله نمیکنه !!!
2- این قضیه زهرا امیر ابراهیمی هم خیلی دیگه گندش در اومد من خودم همون اوایل به خاطر فضولی مفرت تو اینترنت گوگلیدم و فیلمشو پیدا کردم و دیدم . ولی باور نکردم گفتم یکی هست شبیه اون . هر چقدر هم محسن گفت خودشه که خودشه من گفتم نه . و بالاخره معلوم شد بله خانم خود زهره خانم شوکت هستن و این آقا هم دوست پسرش ، حالا من هیچ کاری به این جریانات و حکم اعدام برای همه باند و عوامل تهیه و توزیع ندارم . ولی خانم زهرا امیر ابرهیمی خاک بر سرت با اون دوست پسرت ، زشت تر و نکبت تر از این پسر آدم نبود که باهاش تو دوست بشی . این همه پسر خوشتیپ و خوشگل ریخته تو رفتی با این الدنگ معتاد رفیق شدی حالا برای اینکه در یاد هم بمونید هم حتما باید فیلم آنچنانی بگیری ، هرچی سرت بیاد واقعا حقت هست .
فکر نکنم دیگه تو ایران جوانی مونده باشه که این فیلم رو ندیده باشه . جدیدا هم که میگن باز فیلم بهنوش بختیاری یکی دیگر از بازیگران زن صدا و سیما اومده بیرون. ولی اونجوری که اونی که دیدن میگن این یکی فیلمش س ک سی نیست و بیشتر یه جشن مربوط به چند سال قبل که بهنوش بختیاری هم توش داره رقصیده از خودش در میکنه 
یه واقعیتی هست که گفتنش یکم سخته ولی باید قبولش کرد . الان شاید بالای 70% جوانای ایرانی که ازدواج نکردن از این رابطه ها دارن و حتما یک بار تجربه کردن . حالا جای دوری نریم مثلا تو جمع دوستای خودم به غیر خودم که هیچ وقت نخواستم و نخواهم خواست از این کارا بکنم (نمیخوام تسبیح آب بکشم شاید من کارهای می کنم که خیلی بدتر از اینه ) و دو یا سه نفر دیگه بقیه به طور مستمر با gf هاشون و ... ؟ از این جور روابط دارن . حالا این وضعیتی که من گفتم مربوط میشه به یه شهر کوچیک با یه بافت جمعیتی مذهبی . شما تصور کنید کلان شهر ها رو ... ؟؟ 
3. فایل opml (مربوط به اشتراک سورس فید های وبلاگها و سایتهای که میخونم )  خودم رو هم  کاملتر کردم فکر کنم لیست جامعی و خوبی از وبلاگهای باشه  مثلا همین دیروز که بعد از دو هفته آپدیتش کردم دقیقا 7 ساعت طول کشید تا همه پستهای وبلاگ ها رو خوندم . لامصب این وبلاگ خونی هم عجیب لذت داره حتی بیشتر از کتاب خونی ،   فیدها رو هم طوری تنظیم کردم که فید وبلاگهای فیل تر شده رو هم میشه دید . در ضمن من هنوز هم فید خوانfeeddemon  رو به شما پیشنهاد می کنم و به نظرم راحتر و بهتر از گوگل ریدر هست
4. این خواهر کوچیکمون هم تو مدرسشون از یکی از همکلاسی هاشون که دچار  آبله مرغان بوده و با این وضع مدرسه هم میومده این مرض رو گرفته .  یحتمل امروز ، فردا بنده هم دچار بشم  . اینجوری که من فهمیدم الان میکروبش تو بدنم جا خوش کرده تا چند روز آینده رخ بنماید . فقط قیافمون اینو کم داشت هفت ، هشت تا جوش قرمز گنده و در ادامه سوراخ های دائمی برروی پوست  ؟؟
5. این مطلب رو چند روز پیش نوشتم ولی به علت عملیات انتقال بر روی سرورهای هاست وبلاگ نتونستم منتشر کنم

توسط هادی نیکخواه در 1, 2006 01:14 | | نظرات (12) delicious Balatarin

زنجان و یک عکس مبهم

برای دین عکس بزرگتر کلیک کنید


عکسی که این بالا می بینید ( کلیک کنید و بزرگتر ببینید) رو من تقریبا یک سال پیش تو یکی از پروفایلهای قزاق (gazzag.com ) که مال یه دختر زنجانی بود پیدا کردم . حالا موضوع اصلی این دخترها زنجانی  نیستند بلکه این مکان پشت سرشون هست که خیلی برای من آشنا بود . منم هر کاری کردم نتونستم سر در اون ساختمان پشتی رو بخونم از هر نرم افزاری که بگید استفاده کردم ولی نشد که نشد . دیگه این حس فوضولی داشت منو به کشتن میداد و اون مکان که در پشت دخترها قرار داشت خیلی خیلی برام آشنا بود . هر کاری کردم آخرش نفهمیدم کجاست . گذشت و گذشت تا امروز تو آرشیو عکسام اینو دیدم و فحشی آبدار حواله هوش و حواس نداشته ام کردم . میدونید این مکان کجاست . شاید باورتون نشه اونجا ورودی خوابگاه و صلف سرویس دانشگاهمون هست منم چند سال اونجا بودم ( چند سال نه چند روز). واقها باید به این حواس پرتم درود بفرستم . اونجای هم دخترها ایستادن ساختمان مرکزی سازمان فنی و حرفه ای استان زنجان هست

توسط هادی نیکخواه در 4, 2006 08:45 | | نظرات (7) delicious Balatarin

پرسپولیس دوست داریم

آقا عجب بازی بود بازی امروز کلی حال کردیم و حال گرفیتم؟ . مخصوصا اون گل اول پرسپولیس که معدنچی زد و حال این رحتمی که قبل از گل کلی  ٳفه میومد رو گرفت . آخ که چه حالی داد . اصلا از همون اول بازی معلوم بود که پرسپولیس برنده بازی هست و اگه بچه ها دقت می کردند حتی میتونستند یک بار دیگه تجربه شش تای شدن رو برای استقلالی ها تکرار کنند . خب اصلا ناراحت نباشن استقلالی های عزیز این بازی نشد حتما در بازی برگشت براتون تجربه شش تای شدن رو زنده می کنیم اصلا ناراحت نباشین . واقعا در اینجا جا داره این ضایعه بزرگ رو به تموم استقلالی های وبلاگستان از صمیم دل تسلیت بگم . عجیب تیمی شده امسال پرسپولیس ، این دنیزلی خوب تیمی درست کرده . دستش درد نکنه .
بعد بازی هم ما با برو بچز یکم از خودمون شادی در کردیم که حسابی خوش گذشت . ولی حیف که امروز هیچ استقلالی جلوی چشممون ظاهر نشد  همشون مثل پیر زنها نشستن تو خونه و بیرون نمیان و جواب پیغام و پسغام و اس ام اس آدم رو هم نمیدن . حالا بعد از شادی در کردن در حال بازگشت به خونه بودیم دیدیم تو سر خیابون عجب دعوای عظیمی سر گرفته یکم جلوتر  که رفتیم کاشف به عمل اومد که هفت  هشت نفر دارن یکی از بچه محلهای خوب ما رو چطور ضرب و شتم می کنند اینجا بود که تو دلم گفتم آخ جون دعوا (شما از این کارا نکنید بده) . و یه فقره جنگ ببخشید دعوای گروهی شروع شد زدیم آش و لاش کردیمشون . اینقدر باحال بود ، کلی کیف کردیم خیابون کامل بسته شده بود و یه ترافیک حسابی درست شده بود . البته من مثل همیشه نقش بچه مثبت و میانجی رو بازی می کردم ولی جای که می دیدم لازمه یه دست به آب می زدم . در آخر هم از ما فقط همون بچه محل اولی کتک خورد و سرش شکست و چند جاش مجروح شد ولی اونا همه با چهر های خونی و دگرگون فرار کردند تا عبرتی باشه برای دیگران تا با برو بچز ما در نیوفتن . در ضمن تا لحظه مخابره این خبر علت دعوا مشخص نشده !!!

توسط هادی نیکخواه در 4, 2006 01:22 | | نظرات (4) delicious Balatarin

پرسپولیس دوست داریم

آقا عجب بازی بود بازی امروز کلی حال کردیم و حال گرفیتم؟ . مخصوصا اون گل اول پرسپولیس که معدنچی زد و حال این رحتمی که قبل از گل کلی  ٳفه میومد رو گرفت . آخ که چه حالی داد . اصلا از همون اول بازی معلوم بود که پرسپولیس برنده بازی هست و اگه بچه ها دقت می کردند حتی میتونستند یک بار دیگه تجربه شش تای شدن رو برای استقلالی ها تکرار کنند . خب اصلا ناراحت نباشن استقلالی های عزیز این بازی نشد حتما در بازی برگشت براتون تجربه شش تای شدن رو زنده می کنیم اصلا ناراحت نباشین . واقعا در اینجا جا داره این ضایعه بزرگ رو به تموم استقلالی های وبلاگستان از صمیم دل تسلیت بگم . عجیب تیمی شده امسال پرسپولیس ، این دنیزلی خوب تیمی درست کرده . دستش درد نکنه .
بعد بازی هم ما با برو بچز یکم از خودمون شادی در کردیم که حسابی خوش گذشت . ولی حیف که امروز هیچ استقلالی جلوی چشممون ظاهر نشد  همشون مثل پیر زنها نشستن تو خونه و بیرون نمیان و جواب پیغام و پسغام و اس ام اس آدم رو هم نمیدن . حالا بعد از شادی در کردن در حال بازگشت به خونه بودیم دیدیم تو سر خیابون عجب دعوای عظیمی سر گرفته یکم جلوتر  که رفتیم کاشف به عمل اومد که هفت  هشت نفر دارن یکی از بچه محلهای خوب ما رو چطور ضرب و شتم می کنند اینجا بود که تو دلم گفتم آخ جون دعوا (شما از این کارا نکنید بده) . و یه فقره جنگ ببخشید دعوای گروهی شروع شد زدیم آش و لاش کردیمشون . اینقدر باحال بود ، کلی کیف کردیم خیابون کامل بسته شده بود و یه ترافیک حسابی درست شده بود . البته من مثل همیشه نقش بچه مثبت و میانجی رو بازی می کردم ولی جای که می دیدم لازمه یه دست به آب می زدم . در آخر هم از ما فقط همون بچه محل اولی کتک خورد و سرش شکست و چند جاش مجروح شد ولی اونا همه با چهر های خونی و دگرگون فرار کردند تا عبرتی باشه برای دیگران تا با برو بچز ما در نیوفتن . در ضمن تا لحظه مخابره این خبر علت دعوا مشخص نشده !!!

توسط هادی نیکخواه در 4, 2006 01:22 | | نظرات (4) delicious Balatarin

اندر مضرات نصب لینوکس و ...

چند وقت پیش از طریق لینکی که جناب زیر خط آی تی معرفی کرده بودن سفارش رایگان یه پک 5 تایی لینوکس ubuntu دادم و تقریبا بعد از یک ماه بدستم رسید و  همین دو روز پیش تصمیم گرفتم که نصب کنم البته باید بگم تا به امروز دوبار تجربه نا موفق نصب لینوکس های ردهت و ماندراک رو داشتم  یعنی جفتشون وسط کار هنگ می کردن و دیگه ادامش اماکن پذیر نمی شد ولی ایت بار مصمم بودم که نصب کنم ولی مشکل اینجا بود که تو هاردم اصلا فضای خالی نبود بنابر این با نرم افزار پارتیشن مجیک از پارتیشن درایو سی که چند گیگی فضای خالی داشت سه گیگابایت جدا کردم و پارتیشن جدیدی برای لینوکس ساختم . با این کار یکی از ویندوزهام (xp) ناخواسته از دست رفت ( من دوتا ویندوز  xp و 98 رو سیستم دارم ) . در ادامه  سیستم رو با سی دی لینوکس بوت کردم و وارد محیط لینوکس ubuntu شدم انصافا لینوکس خوب و جذابی بود و مهمتر از همه  ساپورت خوب از زبان فارسی و داشتن محیط کاملا فارسی که جلوه خوبی بهش داده بود (از مضایای اوپن سورس بودن) . و شروع به نصبش کردم که باز مثل موارد قبل در مرحله پارتیشن بندی و تنظیمات هنگ می کرد و جلو نمی رفت ( بعدا کاشف به عمل اومد که مشکل از Ram پائین سیستم بنده  هست) . دیگه حسابی اعصابم رو بهم ریخته بود که به طور کاملا تصادفی و اتفاقی  تمام هاردم رو تبدیل به پارتیشن لینوکس و پارتیشن بندی کردم . چه اشتباه خانمان سوزی ، چندین گیگ موسیقی ناب و بی نظیر که طی چند سال جمع کرده بودم و چندین گیگابایت نرم افزراهای عالی و  گوگل دسکتاپم با اون همه کش صفحه بیشتر از یک سال بود همه صفحاتی که دیده بودم کش می کرد
با اینکه میتونستم هاردم رو بر گردونم بیخیال شدم و لینوکس رو با موفقیت نصب کردم و فعلا دارم با اوپن سورس حال می کنم و این متن رو با   abiword لینوکس می نویسم تا بعد انتقال بدم به ویندوز و پاپلیش کنم . ولی با تمام این احوالات من ویندوز و عمو بیلی رو بیشتر دوست دارم ما که واسه ویندوز پولی نمی دیدیم !!!
کسی میونه چطوری میشه این فونت فارسی لینوکس رو به ویندوز انتقال داد آخه خیلی قشنگن  

توسط هادی نیکخواه در 31, 2006 05:07 | | نظرات (4) delicious Balatarin

وداع جان سوز

درست شش سال قبل با هم آشنا شدیم . اوایل زیاد با هم رفیق نبودیم ولی یه چند وقتی که گذشت دیگه شده بودیم رفیق جون جونی ، چه شبها که باهم روز نکردیم  چه روزها که با هم شب نکردیم . واقعا با وفا بودی ولی چه حیف که رفتی و منو تنها گذاشتی . مودم کامپیوترمو میگم بعد از شش سال خدمت صادقانه ، همشیره گرامی چند روز پیش به جای اینکه بزندش به پریز تلفن ، به برق زده بودتش و مودم هم به کل سوخت . به بهانه این اتفاق هم که شده بود میخواستم حداقل یک هفته ای اینترنت رو ترک کنم ولی به سه روز نرسیده بود که دیدم نه بدنم بد جور درد می کنه و به مواد احتیایج داره . منم زود رفتم یک عدد مودم خوشگل شاتل خریدم و نصب کردم . تو این چند سال چقدر علم پیشرفت کرده حجم مودم جدید تقریبا نصف مودم قبلی هست . تازه کلی هم امکانات داره مثل الان تمام مکالمات تلفنی خونه داره شنود و توسط نرم افزار modem spy ضبط میشه حتی اگه من خونه نباشم ( میدونم کار خوبی نیست،من اصلا این کا رو دوست ندارم ولی میخوام چند روزی تست کنم برای روز مبادا . هر چند مکالمه خاصی هم رو و بدل نمیشه)


الان دو سه هفته هست که یهوی به صورت چشمگیری بازدید های وبلاگم خیلی بالا رفته تقریبا بیشتر از دو  برابر شده و همین دیروز تو بین وبلاگهای شخصی ایرانی ثبت شده در سرویس webstats4u.com یازدهمین وبلاگ پربازدید بودم

توسط هادی نیکخواه در 28, 2006 01:07 | | نظرات (3) delicious Balatarin

عید فطر و ...

1. به سلامتی فردا رمضان امسال هم تموم میشه و میریم تا عید فطر رو داشته باشیم این ماه رمضونی من مطمئنم که هیچکدوم از روزه های من مقبول درگاه خدا نمیشه فقط و فقط دهنمو بستم و بس
این قضیه فطریه هم خیلی جالبه ، امت همه از روز اول تا آخر برنج میخورن ولی فطریه رو با گندم حساب می کنند . باز اونجاشم اشکال داره ، دولت گندم رو به قیمت تضمینی هر کیلو 205 تومن خرید ولی فطریه رو برای هر نفر 900 تومن در نظر گرفتن ، آخه مگه گندم کیلوی سیصد تونه حاج آقا .
2. این بلاگ رولینگ هم یه چیزش میشه ها . نه به اون از کار اوفتادن چند روزه ایش و نه به این که دیروز ورداشته همه سایتها و وبلاگها رو پینگ کرده
3. آقا این موسیقی بلاگ ما هم  به طور مرتب به روز میشه اونم با آثار برجسته و به نام موسیقی دنیا ، سبک موسیقی های ارائه شده هم قالبا پاپ و راک هست یعنی سبک های که من دوست دارم .
4. امشب هم در یک بازی نسبتا زیبا که همین چند دقیقه پیش تموم شد رئال مادرید تونست بارسلونا رو با دو گل شکست بده . در حال حاضر هم بنده مقداری خوشحالم از این بازی ، آقا جان چیکار کنیم از قدیم الایام طرفدار رئال بودیم دیگه . امسال هم که دیگه کاپلو شده مربی . پس مطمئن باشید و شک نکنید که قهرمان لیگ ماله رئاله ، ولی تو لیگ قهرمانان اوضاع یکم سخته و با قاطعیت صد درصد نمیتونم بگم که قهرمان هستیم .
5. اونای که مسابقات اتومبیل رانی رو دنبال می کردن هم دیدن که فرناندو آلونسو اسپانیائی تونست تو مسابقات امسال فرمول یک قهرمان بشه . بیچاره مایکل شوماخر تا همین مسابقه ماقبل آخر خوب اومده بود و داشت قهرمان می شد که تو مسابقه ما قبل آخر که تو ژاپن بود با اینکه بازم اول بود تو 16 دور مونده به آخر ماشینش خراب شد و 10 امتیاز خیلی مهم رو از دست داد . و با اختلاف خیلی زیاد با نفر سوم دوم شد . و برای همیشه از مسابقات فرمول یک خداحافظی کرد . شوماخر راننده مورد علاقه من بود . واقعا حیف شد که نتونست هشتمین قهرمانیشو رو جشن بگیره
6. سه ساعت پیش هم انگاری یه زلزله اومد با قدرت چهار و خورده ای ریشتر که البته مرکزش شمال استان بود و حوالی خوی ( ما جنوب هستیم ) و شبکه استانی هم اعلام کرد که آی امت امشب نرید خونه و تا صبح بیرون از خونه باشین تا ببینیم چی میشه ، خدا کنه هیچی نشه .

توسط هادی نیکخواه در 23, 2006 01:58 | | نظرات (2) delicious Balatarin

کشف


چند وقت پیش تو وبلاگ یکی از دوستان هم ولایتی عزیز یه نقشه از ولایتمون دیدم مربوط به سال 1345 چند تا چیز توش بود که برام خیلی جالب بود و تا به امروز هم نمیدوستم .
جالبرین نکته اسم خیابون ها و کوچه ها بود که اغلب عوض شدن . حتی یه کوچه هم به اسم خانواده ما بود که من اصلا تا به امروز از این ماجرا خبر نداشتم . که متاسفانه بعد از انقلاب اسم این کوچه هم عوض شد . هر چند ما دیگه تو اون کوچه نمیشینیم و اونجا مربوط به خونه پسر عموی پدرمه که دو سال پیش به قتل رسید . تو عکس بالای که قسمت کوچیکی از نقشه هست کوچه ما هم معلومه . اون چهار راه هم چهار راه مرکزی شهر هست . و خیابان پهلوی به خیابان امام و خیابان شاهپور هم به خیابان انقلاب تغییر نام داده که من اسم قبلیشون رو نمیدونستم
** در ضمن تصمیم گرفتم چند تا از مقالات خوب وبلاگ قبلیم که فی لتره رو اینجا دوباره منتشر کنم چون حیفه برایی بعضی هاشون کار تحقیقاتی هم انجام داده بودم

توسط هادی نیکخواه در 17, 2006 02:20 | | نظرات (2) delicious Balatarin

اسپم های خون آشام


ایمیل شما برنده 20 میلیون دلار در قرعه کشی شرکت ما شده . ما وراث رئیس کمپانی کوکاکولا تصمیم گرفتیم تا نصف دارائی پدرمان را طبق وصیت او به صورت کاملا اتفاقی به یک آدرس ایمیل که به صورت تصادفی انتخاب می شود اختصاص دهیم و در این راه اکانت شما انتخاب شد . شما در قرعه کشی لاتاری برنده 5 میلیون پوند شدید ... و در ادامه هم مینویسن لطفا ده هزار دلار برای کارهای وکالت و بیمه و حق الزحمه وکیل به این حساب واریز کنید تا پول را برای شما ارسال کنیم
اینها عناوین ده ها ایمیلی هست که هر روز به دست من و به احتمال فراوان شما میرسه . و واقعا برام عذاب آور شده . یادش به خیر زمانی که تازه ایمیل درست کرده بودیم چقدر از رسیدن یه ایمیل یه دوست خوشحال میشدیم و با چه شوقی بازش میکردیم ولی حالا با اینکه هر روز بیشتر از دهها ایمیل دارم ولی مطمئن هستم که همشون اسپام هستن . این در حالیه که من در اکانت ایمیل یاهو در حدود 120 تا سرویس ارسال ایمیل رو بلوکه کردم ولی باز هم میاد باز حال روز جی میل خیلی بهتر اسپم گیرش خیلی قویه و همینجور که در تصویر بالا می بینید تو یک ماه که از پاک سازی ایمیل های اسپم جی میل میگذره در حدود 570 تا اسپم جدید وارد شده و جی میل گرفتتش . هر چند حال و روز مووبل تیپ هم زیاد خوش نیست هر هفته تو وبلاگم به طور متوسط 50 تا نظر اسپم دارم که به لطف پلاگین خوبی که رو ام تی نصب شده منتشر نمیشه و به قسمت هرزه انتقال داده میشه . به خدا دیگه به اینجام رسیده . خدا این اسپمرهارو مرگ بده . همش زیر سر بعضی از این وب مسترهاست که قبل از ثبت نام میگن ایمیل شما رو به هیچ کجا ارائه نمیدیم ولی بعد همه آدرس ایمیلها رو کیلوی به این اسپمرها میفروشن . میدونستید چهل درصد کل ایمیلها ارسال شده در وب اسپم هستن . فکر کنم اگه همینطوری پسش بره تا چند سال دیگه به ایمیل باید گفت اسپم گاه ( معادل فارسی) .
حالا این حکایت ایمیل های که جایزه های کلان میدن و بیشتر تو سرویس ایمیل یاهو دیده میشه خیلی ماجراهای جالبی داره مثلا سال پیش یکی از دوستای من که اتفاقا دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد هم هست دیدم داره یه برگه پرینت گرفته رو که لاتین هم نوشته رو هی داره اینور و اونور میبره و داده ترجمه کردن و خیلی کار دیگه . بعد چند روز از بچه ها شنیدم که این دوستم به همه قولهای آنچنانی میده مثلا گفته اگه کارم درست بشه برای یکی ماشین میخرم برای یکی دیگه خونه و... . اینجا بود که من فهمیدم بله براش از اون ایمیل ها رسیده و خوب وبد که به دادش رسیدم وگرنه داشت پول حق الزحمه و بیمه رو که تو همه ایمیلها ذکر میشه قبل از فرستادن پول اصلی بفرستین رو داشت میفرستاد

توسط هادی نیکخواه در 6, 2006 02:06 | | نظرات (12) delicious Balatarin

اذان و رمضان

آقا این ولایت ما خیلی باحاله یعنی هر چی از باحالیش بگم کم گفتم ، تو ولایت ما دو دسته مذهبی زندگی می کنند ، شیعه ها و سنی ها که اکثریت با شیعه هاست و ما که شیعه باشیم سر جمع 28 تا مسجد داریم و سنی ها هم 2 تا مسجد دارن ( البته نسب جمعیتی سنی ها اینقدر کم نیست تقریبا 30 به 70) حالا نکته جالب اینه که از این 28 تا مسجد شیعه ها یدونه صدای اذان در نمیاد اگه هم بیاد به خونه ما نمیرسه اگه هم برسه با صدای خیلی ضعیف ولی این سنی ها اگه ده کیلومتر از شهر هم رفته باشی چنان صداش واضح به گوش میرسه که نگو . حالا نکته جالب تر اینه که ساعتهای اذان گفتن اونا با شیعه ها فرق میکنه مثلا تو این ماه رمضونی اذان مغربشون زودتر از ماست و اذان صبح هم دیرتر ( اگه علت رو دوستان سنی مذهب میدونند به ما هم بگن ) با این حال این دوتا مسجد سنی با همدیگه هم اختلاف دارن و اونا هم هر کدوم در یه زمان متفاوت اذان میگن حالا شما درک کنید وضعیت مارو که باید هر روز ده بار اذان( هر کدوم 5 وعده اذان میگن ) از طرف سنی ها و سه بار هم از طرف خودمون یعنی شیعه ها بشنویم و تو این ماه رمضونی دچار مشکل نشیم با اینکه صدای اذان سنی ها به راحتی قابل تشخیصه چون بیشتر شبیه داد و هواره تا اذان ، والله چند تا پیرمردن نوبتی یکشون داد میزنه ( البته بخشید قصد توهین نداشتم واقعیته ) . ولی وقتی آدم صدای استاد موذن زاده رو میشنوه کلی حال میکنه .
باز هم یه ماه رمضون دیگه هم اومد ما آدم نشدیم ( منظورم از ما خودم هستم شما ناراحت نشین ) هی مثل اون حیوون دهنمونو میبندیم وهیچی نمیخوریم که چی بشه نه نمازی نه کار درست حسابی . وای یه تصمیم کبری گرفتم که ۀدم بشم و دیگه بیشتر از این به خودم گند نزنم . ببینیم آخر عاقبتمون چی میشه
در آخر هم بشنوید صدای استاد شجریان رو با دعای ربنا .   دانلود    حجم 1360 کیلوبایت      زمان5:40 دقیقه

توسط هادی نیکخواه در 28, 2006 07:02 | | نظرات (3) delicious Balatarin

افتخارات زندگی من

از اونجای که مد شده و دوستان( + ) هم دعوت کردن تا افتخارات زندگی خودمونو بنویسیم منم قسمتها کوتاهی از افتخارات زندگیم رو میگم
1. تو بیمارستان به دنیا نیومدم ( از بس حول بودم)
2. نوه آخر پسری خانواده هستم و هیچ کدوم از پدر بزرگ هام رو ندیدم
3. تو پنج سالگی ماشین از روم رد شده و به طور معجزه آسای وسط دو تا چرخ موندم و ماشین از روم رد شده  . البته بعدها هم یه بار موتور دو ترکه از رو پا رد شده . دوبار دچار عقرب گزیدگی و یک بار مار گزیدگی شدم ( از مضرات تو کوه خوابیدن ). یک بار به بیماری اوریون دچار شدم و هشت روز مرخصی تحصیلی . شکستن سر از نقاط مختلف به دفعات بسیار ، در رفتگی انگشتان دست و پا به دفعات بسیار
4. پخش مسقیم تصویر اینجانب در شبکه های دو ، سه و جهانی جام جم ( به علت مسقیم بودن خودم ندیدم)
5. کسب مقام دوم مسابقات علمی شهرستان در سال پنجم دبستان
6. شاگرد اول مدرسه در سال اول راهنمایی
7. چندین بار تو مدرسه تنبیه شدم از کلاغ پر بگیر تا سیم و کابل و شلنگ ، البته نه به دلیل تنبلی بلکه به علت شرارت  ، تو سال سوم راهنمائی تو یکی از دعواهامون چاقو کشی شد . کلا هیچ کس نمیتونه به من زور بگه
 8. رکورد 207 ضربه رو پای در فوتبال ، کسب مقام اول جام رمضان در رشته فوتسال در شهرستان ، کسب مقام اول مسابقاب فوتسال دانشگاهها در سطح استان و به علت فارق التحصیل شدن نتونستم در مسابقات کشوری حاضر بشم .
9. صعود به ارتفاع بالای 4000 متر ، ولی به خاطر آماتور بودن با سختی و مشقت فراوان یعنی سرویس شدن دهان
10. دیدن آقایان خاتمی ، رفسجانی ، احمدی نژاد ، کروبی ، خامنه ای از فاصله نزدیک و دیدار با آقای شجریان از نزدیک
11. کار کردن از نه سالگی . خرید کامپیوتر شخصی با حاصل دست زنج خودم در 15 سالگی و کار کردن با اون کامپیوتر تا همین امروز بدونه هیچ گونه ارتقاع سیستم ( فقط یدونه ماوس عوض شده )
12. رسیدن به وزن 85 کیلو و کم کردن ده کیلو وزن در دو هفته ( قد 182)
13. قبول شدن در آزمون رانندگی در اولین بار و آئین نامه بدون غلط ، از شش سالگی پشت فرمون نشستم . به رکورد سرعت 180 کیلومتر در ساعت رسیده ام . و تجربه رانندگی با انواع خوردروهای سواری ، تراکتور ، کمباین ، کامیون را داشته ام
14. سال اول و دوم دبیرستان رو تو سه مدرسه درس خوندم
15. انتخاب واحد ترم آخر دانشگاه در روز 28 آبان . و یک بار تجربه مشروط شدن ( البته بین خودمون باشه 11.92 شدم خودم نرفتم دنبالش)
16. داشتن سری کامل کتاب رکوردهای گینس ( چهار جلدی) . خرج کامل پول تو جیبی به مدت چندین سال فقط برای خرید کتاب ( یعنی از شکم میزدم تا کتاب بخرم اونم چندین سال) . داشتن سری کامل کتابهای صادق هدایت ، دکتر شریعتی و جلال آل احمد و همچنیم سری کامل کتابهای هری پاتر
17. رکورد نخوابیدن به مدت 40 ساعت ، رکورد خوابیدن متوالی به مدت 22 ساعت . رکورد نخوردن نه آب نه غذا به مدت 30 ساعت . رکورد 30 عدد شنوی سوئدی و 20 عدد بارفیکس
18. سابقه 20 ماه وبلاگ نویسی مستمر و کسب افتخار هیلتر شدن وبلاگ قبلی . داشتن رکورد 740 نفر بازید کننده در یک روز
19. افتخار جنگ زده بودن و غارت و ویران شدن خونمون توسط گروههای مسلح مخالف نظام و فرار را بر قرار ترجیح دادن خانواده محترم 
20. تا حالا سیگار و قلیان نکشیدم و هیچ گونه مشروباتی نوش جان نکردم . ولی تا دلتون بخواد هر جور کوفت زهرماری مثل تریاک ، هروئین ، مرفین ، ماری جوانا ، کراک ، کریستال و کراک رو از نزدیک دیدم و لمس کردم ولی استعمال نکردم  به هیچ وجه
21. نماز خواندن به مدت دو سال ( فعلا قرصشو مصرف می کنیم تا خدا به راه راست هدایتم کنه ) روزه گرفتن در ماه رمضان از 8 سالگی به طور مستمر تا امروز
22. یکی از اساتید به نام در بازیهای میکرو ، سگا و پلی استیشن 1 و 2 ( چند سالیه دیگه بازی نمی کنم )
23. سال اول ابتدائی تنها رفتم مدرسه ، اول ابتدائی معدل بیست نشد
24. داشتن شناسنامه ای بدون مهر انتخابات ( به استثنای نهمین دوره ریاست جمهوری )
25. افتخار عضویت در یکی از گروههای دوستی پسران که یکی از شرورترین ، خشن ترین ، فاسد ترین باندهای دوستی در منطقه  
26. افتخار کسب تجدیدی در طول دوره تحصیل و داشتن تجربه امتحان دادن در شهریور ماه
27. ترجمه کامل شش نرم افزار به زبان فارسی و انتشار آن در اینترنت ، نوشتن دو کتاب الکترونیکی و انتشار آن در وبلاگستان فارسی که به طور متوسط هر ماه 5 هزار بار دانلود می شوند
28. تکلم به سه زبان ترکی ، فارسی و کردی و تا حدودی ترکی استانبولی و مقدار انگلیسی
29. متنفر از موسیقی راک ، متال و رپ و عاشق موسیقی پاپ
30. اصلاح نکردن موی سر به مدت 9 ماه
31. پیاده روی یک فاصله 30 کیلومتری به علت گم شدن در کوه ( به مدت 16 ساعت )
32. عاشق ماشین ml320 مرسدس بنر  مدل 2002 ( خدا شاهده من آخرش یدونه از اونا میخرم )
33. دوستدار کارتون گربه ، سگ اثر پیتر هانان و کارتون لوک خوش شانس و کارکتر دوست داشتنی من بوشویک
34. بعد از دیدن فیلمهای شجاع دل (میل گیبسون) ، ماتریکس ، بازی ( دیوید فینچر) بسیار کیفور شدم و  تا مدتها در حس و حال این فیلمها بودم

توسط هادی نیکخواه در 22, 2006 08:26 | | نظرات (10) delicious Balatarin

باز بوی ماه مهر

یه سال دیگه گذشت و یه ماه مهر دیگه ، امسال اولین سال بعد از سالهای سال که دیگه یک مهر سر کلاس نمیرم . دوران مدرسه آخ که چه دورانی بود واقعا به یاد ماندنی ولی اصلا نمیخوام تکرار بشه . سال اول ابتدائی درست یادمه روز اول من تنها رفتم مدرسه نه بابای نه مامای تنهای تنهای ، همیشه از اون بچگی خواستن رو پای خودم وایستم و مستقل باشم اصلا دوست نداشتم مثل بچه سوسول ها همرا بابام یا مامام برم مدرسه حالا هر مقطع تحصیلی که میخواست باشه در کل دوران تحصیل فکر کنم بابام دوبار و مامانم سه بار اومده باشن مدرسم اونم به اجبار مدرسه و موقع ثبت نام . حتی سال اول دانشگاه و موقع ثبت نام هم باز تنها رفتم برای ثبت نام ، یه شهر غریب که هیچ آشنای ازش ندارم . در حالی که بعضی ها با یه لشکر فامیل خانواده اومده بودن برای ثبت نام یکیشون دقیقا یادمه 17 نفر بودن با اتوبوس دربستی اومده بودن تا گل پسرشونو ثبت نام کنن هر کدومشون یه کاری می کرد یکی پی خونه ( خوابگاه رو نمی پسندیدند ) یکی پی لوازم خونه ، یکیش تو صف فلان چیز و ... . برای من اینجور صحنه ها خیلی جالب الانم که الانه اول مهر میرم تو دانشگاه تا این تازه ثبت نامی هارو ببینم به دانشگاه خودمونم رضایت نمیدم  دانشگاه آزاد رو هم باید دید بزنم . آخه بعضی موارد خیلی جالب هستن انگار شاهزاده هست که اینطوری بهش میرسن بعدشم فکر میکنه چه رشتیه قبول شده . خدا شاهده این پدر گرامی ما  وقتی من داشنگاه قبول شدم اونم دولتی  ، فقط مونده بود یه دست کتک بزنه . میگفت این چه رشته ای قبول شدی برو از برادرت یاد بگیر نمیدونم از پسر فلانی یاد بگیر درس خوندنو

توسط هادی نیکخواه در 22, 2006 02:13 | | نظرات (1) delicious Balatarin

تموم شد !

1-بالاخره بعد از سه ماه و اندی این تعمییرات خونه ما تموم شد تعمییرات که نمیشه تقریبا یه خونه تازه درست کردیم از 100متر طبقه هم کف و 127 متر طبقه اول فقط تو اتاق من تغییرات اساسی ( بجز نقاشی ) ایجاد نشد از سال 1351 که این خونه به متراژ 470 متر به قیمت 4500 تومان ( فقط چهار هزار و پونصد تا تک تومن ) به لطف پدر بزرگ مرحوم خریداری شد و پدر گرامی در آن ساکن شده اند این سومین مورد تغییرات اساسی انجام شده روی ساختمان می باشد آخرین مورد مربوط میشه به دهه هفتاد که پدر گرامی خونه زیبا و سنتی  رو با خاک یکسان کرد و یه خونه تقریبا به روز ساخت البته همزمان با روز های اولیه ساکن شدن در خونه جدید این دشنام و نفرینهای ما بود که حواله معمار نا محترم به خاطر ساختن این خونه پر ایاد میشد نامرد حسابی  به این بابای خوش خیال ما خیانت کرده بود . تا اینکه صبر و تحمل اهل خانواده هم به مرز خطرناک رسید و پدر تصمیم گرفت که خونه رو  از نو بنا کنه به تغییرات اساسی در ساختمان خونه منجر شد و چند ده میلیونی خرج رو دست پدر جان گذشت . من هم که این سه ماهه به شغل شریف کارگری اشتغال داشتم و پا به پای کارگرها کار می کردم . ولی برای من محبوبترین قسمت کار کردن مربوط میشه به تخریب و خراب کردن که هیچ کس به پای من نمیتونه برسه آخ که چه لذتی داره خراب کردن دیوارها و اتافهای که سالها توشون زندگی کردی . ولی در مورد ساختن بنده شرمنده هستم و اغلب در کارهای سازندگی فرار رو بر قرار ترجیح میدم . این چند وقته اینقدر کار کردم که تمام دستام تاول زده ، روزهای اول بد جور درد می کرد ( اینم از مضرات سوسول شدن و کار نکردنه که من چند وقته دچارش شدم )
2- اعزام به خدمت من هم شد درست اول دی ماه ، بنا به دلایلی چند ماه عقب انداختمش . و به احتمال زیاد فقط آموزشی رو برم و از بهمن ماه برم سر کلاس و درس
3. به سلامتی سریال نرگس هم امشب به خوبی و خوشی مثل همه فیلمها و سریالهای ایرانی تموم شد . البته من اصلا دنبالش می کردم و بیشتر خانواده مشتاق تماشا بودن . نکته جالب اینجا بود که ایم محمود خان شوکت قیافش درست شبیه بابای ماست حالا این چند وقته هر جای میرفتیم اولین چیزی رو که عنوان می کردن این موضوع بود ولی خدایش خیلی به هم شبیه هستن ( فقط از قیافه)
4. راستی آقا این معماری هم کار خیلی مشکلیه من اگه مهندس معمار  میشدم حتما یه چیز مهم خونه مثل در پنجره یا توالت و حمام یادم میرفت بسازم واقعا دقت و مهارت خوبی می خواد . یه توصیه به مهندسین معمار محترم ، تو کارتون نهایت دقت و وسواس رو بکنید جون اگه محصول خوب تحویل بدین یه عمر دعای خیر پشت سرتونه در غیر این صورت تا عمر دارین این نفرین و دشنام که نثار شما و خانوادتون میشه
بعدا نوشت : 
5. دوستان گرامی که با جستجوی عنوان عکس عروسی علیرضا نیکبخت واحدی و عکس عروسی علی دائی وارد وبلاگ بنده می شوید بدانید و آگاه باشید که چنین چیزی در این وبلاگ موجود نمی باشد . تا اونجا که من میدونم نیکبخت اصلا عروسی نکرده تا عروسیش عکس داشته باشه و لو رفته باشه و من هم گذاشته باشم اینجا (عجیبا غریبا).
6. این تبلیغات بانک ملت رو دید همون که یه زوج خوشبخت تو ماشین نشستن و رو ماشین پارچه کشیدن و بعد از کشیدن پارچه از روی ماشین امت براشون کف میزنن و یک دستگاه ریو برنده میشن . در سری جدیدش آقاهه ریش دار شده و خانومه هم چادری ، عجیب امت خایه مالی داریم(عجیبا غریبا).
7.نمردیم و اونقدر عمر کردیم که دمای زیر صفر رو تو تابستون هم  دیدیم . الان تو خونه همه در و پنجره ها رو بستیم و نفری یه پتوی کتو کلفت کشیدیم رومون و در حال لرزیدن هستیم به گواه شاهدان محلی نصف شب چند دقیقه ای برف هم باریدن کرده که صبح اثری ازش نبود ، اگه این وضعیت ادامه داشته باشه که احتمالش خیلی اندکه باید وسایل گرمازا رو روشن کنیم  ( اینهم از موهبات زندگی کردن در سردترین شهر آذربایجان)

توسط هادی نیکخواه در 17, 2006 02:08 | | نظرات (17) delicious Balatarin

احمدی نژاد در ولایت شیز

چند روز جناب رئیس جمهور به همراه هیئت همراه وارد ولایت ما شد . همه هیئت با یازده تا هلیکوپتر ( سه تا کبری دو تا هلیکوپتر جنگی توپ دار و بقیه از نوع معمولی) تشریف فرما شدن . و بعد از بار گذاشتن چندین فقره هندوانه در زیر بغل هم ولایتی های عزیز رهسپار شدند از نکات جالب این رویداد هوو شدن نماینده محترم تکاب در مجلس و شنیدن چندین فقره شعار آبدار ناموسی و غیر ناموسی ( کاملا حقش بود مردک دروغگو ) و قطع شدن چندین باره سخنرانی رئیس جمهور با شعار مردم ( شعار های که حکایت از درد ، رنج و سختی  که میکشن داره) و باز هم تکرار چندین باره وعده های سر خرمنی جناب رئیس جمهور . کار به جای کشید که شبکه استانی سیما هم سخنرانی رئیس جمهور تو تکاب رو کاملا سانسور کرد و بعد پخش کرد. و نکته جالب در سفرهای رئیس جمهور به همه شهرهای استان دیالوگ تکراری بود که تو همه شهرها بدون استثناء استفاده می کرد . برای همه شهر ها قول احداث دو تا سالن ورزشی داد (یکی نیست بگه مردم نون ندارن بخورن سالن ورزشی میخوان چیکار ) و یکی هم تعریفهای بی حدی بود که از شهرهای استان می کرد 
اصلا به نظر من این استان آذربایجان غربی یکی از خطرناک ترین استانهای کشوره برای این نظامه . مثل کمترین میزان شرکت مردم در انتخابات مربوط به استان آذربایجان غربی و کردستان هست . در دو سال گذشته دو شورش همگانی یکی مربوط به قائله اون پسره شوانه قادری و شورش مردم مهاباد و دومی سر موضوع کاریکاتور روزنامه ایران و تظاهرات منجر به خشونت اکثر شهرهای استان . بیشترین میزان کشفیات مشروبات الکلی و همچنین تولید مشروبات الکلی ، دومین استان بعد از استان تهران در مورد تعداد بشقاب و رسیور ماهواره ( به نقل از روزنامه جام جم) و کلی مورد دیگه که در حوصله این بحث نیست .
ولی با این حال و با این همه پتانسیلی که این استان داره و هم مرز بودن با چهار کشور ( عراق،ترکیه،ارمنستان،آذربایجان)  هنوز یکی از محرومترین استانهای کشور و جزو مناطق قرمز کشور حساب میشه یعنی هیچ سرمایه گذاری کلانی تو این استان دولت نمیتونه انجام بده و ببینید کار به جای رسیده که بودجه عمرانی یک شهر استان آذربایجان شرقی (بناب) با کل بودجه عمرانی آذربایجان غربی تقریبا برابره و و فکر نکنم به این زودی ها این وضع استان درست بشه
این ملا حسنی باز هم از اون بیانات تاریخیش کرد و به جناب رئیس جمهور پیشنهاد داد که تو سردشت واقع در جنوبی ترین نقطه استان سد بزنه تا آب استان به دست صدام خونخوار و امریکای جهانخوار ( ایشون هنوز در زمان صدام هستن ) نرسه و به جای اون آب سد رو از اونجا انتقال بدن به دریاچه ارومیه که چند سالی هست آبش کم شده و محیط زیست رو نجات بدن .
**. این مطلب رو چند روز پیش نوشتم که به علت مشکل ام تی نشد پست کنم

توسط هادی نیکخواه در 8, 2006 10:12 | | نظرات (5) delicious Balatarin

خودکشی ، گرما ، عروسی ، دو در دو

1. امروز یکی از همسایه هامون که خودکشی کرده بود مُرد . قضیه از این قرار که این خانم همسایه که یه خانم خوشگل خوش هیکل بود چند روز پیش رو خودش نفت ریخته بود و آتیش زده بود خودشو یعنی خودسوزی کرده بود و بعد از اینکه از چنگال آتیش نجاتش دادن و به بیمارستان انتقال داده بودنش امروز در اثر شدت سوختگی درگذشت . والله نمیدونم چرا اینکارو کرد چون زن خیلی خوبی بود تازه دو تا بچه کم سن سال هم داشت که با این کار مامانشون سرنوشتشون عوض شد هنوز علت اینکار معلوم نشده . امسال این دومین مورد خودکشی تو محله بود اولیش هم مربوط به یه پیرمرد بود که خودشو عید نوروز دار زده بود اونم آدم خوب و ساکتی بود . کلا محله باحالی داریم امکان نداره یه روز بدونه یه ماجرا (ناگوار یا خوب) سپری بشه .
2. نمیدونم چرا این چند روزه اینقدر هوا گرم شده تو این ولایت ما تو تیر و مردادش هوا به 35 سانتیگراد نرسیده بود ولی امروز رسید . این ولایمون یه جوریه که شما کل شهر رو شما بگردی اندازه  انگشتای یه دست نمیتونی پشت بام خونه ها کولر پیدا کنی ( من یدونم ندیدم ) از بس هوا تابستونا خنکه ولی لامصب زمستونا تا سی درجه زیر صفر هم میره.
3. دیشب هم عروسی تشریف داشتم البته باباهه رو دعوت کرده بودن که بابا هم دایورت کرد به من ، مجلس پیرمردونه بود زیاد حال نداد . تو منطقه ما رسوم جالبی برای عروس هسن که بعضی هاش به نظر من خیلی خوبه مثلا یکیش تُیانا ( کلمه ترکی هست معدل فارسیشم نمیدونم چی میشه ) این رسم اینجوریه که شما هر عروسی که میری باید پول بدی حالا از چهار پنج هزار تومن شروع میشه تا دویست سیصد هزار تومن بستگی داره به مرام خودت این پولو قبل از اینکه شام یا نهار عروسی رو بخورین از تون میگرن یعنی شیرینی میارن و شما باید تو پیش دستی شیرینی پولو بذاری تا جمع کن اسم هر کس و مقدار پولی که دادین هم نوشته میشه . این پول میشه کمک خرج عروسی برای خانواده داماد  مثلا چند وقت پیش عروسی یکی از آشناها هفت میلیونی جمع شد تقریبا با خرج عروسی یر به یر شد . حالا این پول به صورت وام هست یعنی شما هر جای که رفتی عروسی و پول دادی اونا هم میان تو عروسی پسر یا دختر خانواده شما اون پولو  یا یه مقدار بیشتر پرداخت میکنن و دیگه کمر آقای داماد واسه یه عروسی نمیشکنه و تا خرخره نمیره تو قرض ، به نظرم خیلی رسم خوبیه   
4. به سلامتی  وحوش وزارت ارتباطات سایت دو در دو  و وبلاگ شرتو خانم و پرشین تولز رو به فیض رسوندن و به ملکوت اعلاء فرستادن . عمو روبو تسلیت مارو بپذیر

توسط هادی نیکخواه در 28, 2006 02:20 | | نظرات (3) delicious Balatarin

حکومت عدل اسلامی

ماجرا مربوط میشه به بهمن سال 82 ، درست روز عید قربان بود ( دقیقا یادم اون روز پرسپولیس استقلال بازی داشتن) و مانند سالهای قبل همه اقوام تو خونه ما مهمان بودند و گوسفندی هم قربانی کرده بودیم و بعد از نهار دایی و عموی بزرگم خونه رو ترک کردن  تا برن خونه پسر عموی بابام که بزرگ خاندان محسوب میشه عید رو تبریک بگن بعد از یک ساعت دیدیم که عمو و دایی با چهره فوق العاده آشفته و نگران برگشتن و عموم گفت که در خونش باز بود و وقتی رفتن تو دیدن  احمد ( پسر عموش) رو کشتن و جنازه رو تو خونش دیدن . تا اینو گفت صدای داد و شیون از خونه بلند شد ما هم بلافاصله به 110 زنگ زدیم . بعد از چند دقیقه همه جلوی خونه پسر عمو احمد ( ما اینطوری صداش میکردیم ) جمع شدیم ولی ماموران آگاهی اجازه ورود نمیدادن . بله قتل اتفاق افتاده بود و به صورت خیلی فجیع ، جنایتی که گفتنش هم سخته ، رو تمام بدنش ذغال داغ گذاشته بودن و سوزنده بودن ، ساق پاشو شکسته بودن ، چشمشو در آوردن بودن و در آخر با یه ضربه ای که به سرش زده بودن کشته بودنش اونجوری که شواهد نشون میداد چندین ساعت شکنجه داده بودن ( حیف که اجازه انتشار عکساشو ندارم). این مرحوم پسر عمو احمد کسی بود که تو عمرش ازدواج نکرد و تا آخر عمرش یعنی 70 سالگی تنها بود و وضع مالی تقریبا خوبی هم داشت چون هرچی تو عمرش کار کرده بود جمع کرده بود .
کارهای پلیسی شروع شد تمام مکالمات تلفنی ما شنود می شد همه کارهامون بدون اینکه بدونیم زیر نظر بود . اول از همه کارگاهان پلیس به خودمون شک کردن و در ادامه اون بازجوی از عمو ، دائی ، بابا شروع شد حتی به برادرم و پسر عموم هم سوءظن پیدا کردن ولی بعد دیدن نه اینا خانواده ای نیستن که چنین کاری کرده باشن و حتی یک مورد هم سابقه بد ندارن و وضع مالیشون هم طوری نیست که به ثروت مرحوم احتیاج داشته باشن . تقریبا دو ماه از ماجرا گذشت و همچنان تحقیقات ادامه داشت تا اینکه سرنخ های پیدا شد و در ادامه با پیدا شدن قسمتی از اموال به سرقت رفته از خونه مرحوم قاتلین که چهار نفر از همشهری های کُرد بودن ، دستگیر شدن و بازجوی از اونها شروع شد که در ادامه همگی به دست داشتن در این جنایت اعتراف کردن و قرار بازداشت برای اونها صادر شد
گذشت و گذشت تا رسید به موضوع ارث و میراث ، وراث محترم هم که یکی دو تا نبودن و مرحوم نه وارث طبقه اول و نه دوم داشت و کار به وراث طبقه سوم کشید که سر جمع چهل نفر میشدن ( هم بابا و هم مامان من جزو وراث بودن ) و در یک اقدام بسیار زیبا همه وراث تصمیم گرفتن تا اموال مرحوم رو وقف کنند و ماجرا شروع شد و سر و کله امام جمعه شهر پیدا شد که الا و بلا شما باید اموال و دارائی و خونه مرحوم رو باید بدین تا باهاش مسجد و مصلا درست کنیم وگرنه من نمیذارم شما هیچ کاری با دارائی اون مرحوم بکنید و در ادامه جنگ دعوا شروع شد ما هم جمع شدیم و رفتیم پیش امام جمعه که شما چه کاره ای که این حرفو میزنی نگاه کن الان تو شهر 28 تا مسجد هست برو ببین به غیر از سه چهار تاش اصلا تو کدوم یکی سال به سال نماز میخونن ما حتی اگه تمام اموال مرحوم رو آتیش میزنیم ولی به شما نمیدیم راست میگی خودت قسمتی از اون حقوق چند میلیونی رو که میگیری وقف کن ، خلاصه حالشو کاملا گرفتیم
و سر انجام یک باب خانه به متراژ 500 متر در وسط شهر به همراه یک باب مغازه در بهترین نقطه شهر و تمام موجودی حساب بانکی مرحوم به یک سازمان خیریه غیر دولتی جهت احداث درمانگاه بیماران خاص اهدا شد.
و بشنوید از قاتلین که سابقه درخشانی در جرم جنایت داشتن . پس از چندین بار تشکیل دادگاه سرانجام هفته گذشته دادگاه علی رغم اعتراف صریح متهمان همه اونها رو تبرئه کرد تا هرچه بیشترفاسد بودن سیستم قضایی کشور ثابت بشه حالا نکته جالب اینجاست که وقتی به قاضی اعتراض کردیم خودش به صورت روشن گفت کاری از دست اون ساخته نیست.
 * خبر این قتل تو روزنامه ایران هم چاپ شد ولی الان تو سایتش نمیتونم پیداش کنم

توسط هادی نیکخواه در 25, 2006 02:49 | | نظرات (3) delicious Balatarin

موسیقی بلاگ شیز افتاح شد

از اونجا که من به موسیقی خیلی علاقه دارم و اینو خوانندگان وبلاگ هم تا حالا شاید فهمیدن چون تقریبا سعی می کنم تا جای که امکان داره دربین پست ها قطعات موسیقی که واقعا دوست دارم برای دانلود معرفی کنم . و برای اینکه این بخش ، هم به صورت کاملتر و جامعتر باشه و هم راحتر قابل دسترسی و دسته بندی باشه بخش جدیدی رو تحت عنوان موسیقی بلاگ شیز درست کردم که تقدیم حضور همه دوستداران موسیقی میشه و امیدوارم هر روز این بخش رو کاملتر کنم در ضمن تمامی آهنگ ها رو هم خودم آپلود می کنم

توسط هادی نیکخواه در 11, 2006 02:24 | | نظرات (7) delicious Balatarin

انتخاب رشته

تا چند دقایقی دیگه نتایج اولیه کنکور سراسری اعلام میشه  . حالا من خودم به عنوان یه کنکور داده و دانشگاه رفته چند تا توصیه به اونهای که امسال کنکور دادن دارم که امید وارم براشون مفید باشه .
مهمترین نکته در انتخاب رشته که من بر روی اون خیلی اصرار می کنم اینه که رشته ای رو که انتخاب می کنید از صمیم دل دوست داشته باشین و علاقه بهش داشته باشین و مثل من رشته ای رو انتخاب نکنید که بعد متوجه بشید هیچ علاقه ای بهش ندارین و بعد از چند سال درستون رو مثل من نصفه کار ول کنید و به فکر تغییر رشته باشین . من خودم با توجه به اینکه دانشگاه دولتی قبول شدم دیگه فکر هیچی نکردم و خودمو گول زدم و رفتم دانشگاه و علاقه رو هم گفتم خودش بعدا ایجاد میشه  ولی نشد و صد البته متنفر هم شدم با اینکه رشته تحصیلیم زیاد هم بد نبود و آینده شغلی خوبی هم داره و حتی الان هم بهم چند تا پیشنهاد کاری هم شده ولی چه فایده من متنفرم از اینکه یه کارمند پشت میز بشین بشم
پس دوستان من به عنوان یه دوست بهتون میگم خودتون گول نزنید به این فکر نکنید که فقط قبول بشم و بس ، کمی دور اندیش باشید . حتی اگه بهترین رتبه رو هم آورده باشین و به اصرار خانواده و آشنایان و نه خواست خودتون یه رشته دیگه رو انتخاب کنید مطمئن باشید در آینده موفق نخواهید بود و مهمتر از همه از شغلی که در آینده خواهید داشت لذت نخواهید برد
موسیقی :  موسیقی بسیار زیبا و عرفانی The Mass از Era  با حجم 869 کیلوبایت و زمان 3دقیقه و 35 ثانیه از اینجا دانلود کنید
پی نوشت : اینجا هم میتونید نتایج کنکور بدون نیاز به شماره شناسنامه جستجو کنید و ببینید ( لینک هم از وبلاگ آق محسن)

توسط هادی نیکخواه در 3, 2006 07:05 | | نظرات (35) delicious Balatarin

راهی دیگر برای عبور