شیز

جستجو در وبلاگ


درباره من


هادی نیکخواه
سپتامبر 1985
تکاب ،آذربایجان غربی
Accounting
عشق IT


لینکدونی

آرشیو لینکدونی روزانه

لینک دوستان







آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

آخرین یادداشت ها

وضعیت

  • پشتیبانی و هاستینگ از جابلاگی
  • Atom 0.3
  • RSS 2.0
  • OPML
    Check Page Ranking
    تعداد پستها: 113
    تعداد نظرات: 1158
    آخرین به روز رسانی: , 28.08.2008
    Powered by Movable Type 3.2
    © Copyright شیز
  • کارت پایان خدمت سربازی

    کارت پایان خدمت سربازی


    نزدیک به دو ماه از اتمام سربازی میگذره و دریغ از کارت پایان خدمت ، یکی از حسن های خدمت تو نیروی انتظامی این بود که همون روزی که تموم می کردی کارتتو می دادن دستت ، ولی از شانس بد من همین که با دوره ما رسید مسئول محترم مارو پیچوند و فرمودند که یه ماه دیگه تشریف بیارین . منم گذاشتم چند روزم بیشتر بشه که دیگه کارت آماده آماده باشه خلاصه از بچه ها ندا رسید که کارتو میدن ما هم کوبیدیم خوشحال و شنگول کارتو بگیریم و گرفتیم ولی کارت مشکل داشت محل تولد و محل صدور شناسنامه ننوشته شده بود مسئول محترم فرمودند که ببرین منطقه انتظامی هم شماره تفضیلی کارتت رو بزنن هم اشکال کارت و برطرف کنن که مسئول محترمه اونجا هم یه فتوکپی سیاه سفید از کارت داد دستم که برو و یه ماه دیگه زنگ بزن اگه آماده بود بیا ببر ، آخه من هزار تا بدبختی دارم کارمم لنگه این کارته ولی کو گوش شنوا .
    به نظر میاد بدبیاری های امسال بنده تمومی نداره ، بعد این جریان دیگه دستو دلم به هیچ کاری نمیره ، فعلا هم رای دادگاه صادر نشده و بلاتکلیف هستم . 

    توسط هادی نیکخواه در 31, 2008 01:21 | | نظرات (0) delicious Balatarin

    تلخ و شیرین

    قضیه مربوط میشه به پائیز 86 یه روز بارونی زمان خدمت تو پلیس راه ، ماجرا از این قرار بود که منو یه افسر و راننده به عنوان تیم گشتی پلیس راه تو جاده در حال گشت زنی بودیم که از طرف مقر پلیس راه اعلام کردن یه دستگاه سواری پژو از جاده منحرف شده و احتمالا هم فوتی هم داره . دیگه هوا تاریک شده بود و به علت بارندگی جاده هم حسابی لغزنده بود . بعد از اینکه به ما اطلاع دادن ماهم خیلی سریع خودمونو به محل رسوندیم چند لحظه بعد هم پاسگاه انتظامی و آمبولانس و در آخر جرثقیل هم اومد. متاسفانه سواری پژو به علت سرعت زیاد و لغزندگی جاده از جاده منحرف و به ته دره رفته بود که در نتیجه یه زن و شوهر جوان به طرز دلخراشی فوت کرده بودن . جسد ها رو از ماشین خارج کردیم و توسط آمولانس به پزشکی قانونی انتقال داده شد و جرثقیل هم خوردو رو بعد از دو ساعت تلاش بیرون کشید ما هم به علت ترافیک جاده و تکرار نشدن حادثه مشابه تا تمام شدن مراحل امداد تو محل بودیم .
    دیگه همه رفته بودن ما هم چراغ چشمک زن و کله قندی ها رو جمع می کردیم  تا بریم که یهوی افسرمون متوجه یه صدای از بین علف های کنار جاده شد . وای خدای من امکان نداره  یه نوزاد ، اونم سالم . اینطور به نظر میرسید که موقع خروج ماشین از جاده و موقع چپ شدن به طور معجزه آسای بچه از ماشین به بیرون پرت شده . تنها آسیبی هم که دیده بود یه خراش رو گونش بود خیلی بچه خوشگلی هم بود ولی اصلا حال و رمقی نداشت سریع بردمش داخل بنز و بخاری های ماشینو گذاشتم رو درجه آخر و یه چای هم براش ریختم و یواش یواش دادیم خورد تا یکم حالش عوض شد . در این حین هم موضوع رو به مقر اعلام کردیم و به طرف مقر حرکت کردیم قبل از اینکه ما برسیم پاسگاه به خانواده متوفی ها اطلاع داده بودن که بچه سالم . وقتی که ما رسیدیم یه عالمه آدم اونجا جمع شده بودن وقتی ما رو دیدن همه حمله کردن طرف ما تا بچه رو از ما بگیرن ، دیگه اینجا بود که همه گریه می کردن . 

    توسط هادی نیکخواه در 16, 2008 01:37 | | نظرات (0) delicious Balatarin

    تموم شد تموم تموم THE END

    بعد از 17 ماه خدمت سربازی ( خدمت تو مناطق عملیاتی توام با درگیری 17 ماهه) تموم شد البته به اضافه چند روز اضافه خدمت که برای من کاملا عادیه و قرار یازدهم برم واسه تصفیه حساب و گرفتن کارت پایان خدمت . در کل دوران خیلی خوبی بود به من که فاز داد با این که تو یکی از سخترین جاها یعنی پلیس راه خدمت کردم
    از این به بعد بیشتر در خدمت اینترنت و وبلاگ و جامعه وبلاگستان خواهم بود. دامین وبلاگ یک ماه قبل اکسپیر شد و چون تو خدمت بودم نتونستم تمدید کنم و به همین علت وبلاگ یک ماهی در دسترس نبود وبلاگ شیز دات کام هم سه ساله شد. ماهم چند ماه قبل وارد پنجمین سال بلاگ نویسی شدیدم . تو این دو سالی که نبودم چقدر وب تغییر کرده دیگه وب 2.0 جای خودشو کاملا گرفته و فید هم دیگه حسابی جاش افتاده با اینکه من هنوزم از گوگل ریدر استفاده نمی کنم و هنوزم از نرم افزار FeedDemon فیض میبرم این از opml فیدهای که میخونم لیست وبلاگ ها و سایتهای ایرانی که ارزش خوندن دارن
    موسیقی بلاگ شیز رو هم تا جای که وقت داشته باشم به روز می کنم اگه به موسیقی زیبا علاقه دارید پیشنهاد می کنم چند وقت یکبار بهش سر بزنید.
    من با این del.icio.us مشکل دارم بعد از اینکه فی ل تر شده من دیگه به هیچ طریق نمیتونم توش پست بدم و لینک هامو به اشتراک بزارم . خواهشن اگه دوستان راهی روشی میدونند به بنده حقیر هم بگن

    توسط هادی نیکخواه در 27, 2008 12:28 | | نظرات (2) delicious Balatarin

    دختر جهنمی

    دختر


    این دختر خانم که عکسش رو بالا ملاحضه می کنید ما رو سرویس کرده بود البته منظورم از ما ، من و دوستان هم رزمم هستن. خواب رو از ما گرفته بود شب روز به فکرش بودیم اسمش صنم اریشن هست اصلیتشم ترکیه ای هست و کرد زبان متولد شهر وان ترکیه و 27 ساله عجیب دختر با دل و جراتی بود هر چند فقط یه بار دیدمش اونم تو یه وضعیت بد !  ولی دیگه بین ما نیست این دختر الان تو آسمونا سیر میکنه . ایشون عضو گروهگ ترویستی پژاک  بود که تو یه عملیات انتحاری وارد ناحیه مقاومت سپاه ماکو شد و یه نارنجک پرتاپ کرد و چند تا هم گلوله شلیک کرد ولی موقع فرار تیر خورد و به دلیل نبود تجهیزاتبیمارستانی تو ماکو موقع انتقال به بیمارستان ارومیه آمبولانسی که دختره رو انتقال میداد زد و سه تا دختر بچه مدرسه ای رو تو یه روستا کشت و دختره خودشم اونجا مرد . و از اون به بعد بدبختی ما هم شروع شد از اینکه پاسگاه ما رو هم که تازه ساز و وسط بر برهوت هست رو بزنن رو نگهبان ها رو زیاد کرد حالا باید موقع خواب هم یه اسلحه بذاریم زیر سرمون . البته اینجا همیشه درگیری هست بیخودی هم خدمت سربازیش 17 ماه نیست . درگیری هم همیشه با گروهک پژاک هست که خیلی از هموطن های کردمون طرفدارش هستن . هرچند من هرچی تو سایتشون گشتم هدفشون رو  نتونستم متوجه شم بفهمم برای چی مبارزه می کنن حتم دارم اکثریت مبارزین وطرفدارانشون هم نمیدونن . ولی مهمترین خواستشون جدای کردستان از ایرانه که خواسته بسیار بیخودیه . حیف اینهمه سرباز ، نظامی و غیر نظامی که به خاطر این دیوانه ها کشته میشن  .
    *به نظر من کردها بهترین قوم ایرانی هستن ولی حیف که از خوبی و سادگیشون همیشه سوءاستفاده میشه.

    توسط هادی نیکخواه در 21, 2008 02:03 | | نظرات (9) delicious Balatarin

    بدون عنوان

    1- بعد از سیزده ماه خدمت در پلیس راه میاندوآب که جنوبی ترین پلیس راه آذربایجان غربی هست انتقالم دادم به شمالی ترین پلیس راه استان یعنی ماکو این انتقالات تو پلیس رو کاملا عادیه و کمتر سربازی هست که تمام طول خدمتشو تو یه پاسگاه خدمت کنه ، تقریبا میشه گفت حالا تو بالاترین نقطه ایران هستیم . جای جالبیه از اونجا میشه مستقیم سه کشور ترکیه ، ارمنستان و آذربایجان رو دید و از همه باحالتر کوه زیبای آرارات هست که همین چند دهه قبل مال ایران بود و حالا نیست .  سر کارمون هم اغلب با راننده های خارجیه که اکثرا هم ترکیه ای  هستن زبان ترکی استانبولیم هم خیلی خوب شده . نمیدونم چه بلای سر این راننده های خارجی آوردن که همین که متوقفشون می کنی و ازشون مدارک میخوای بجای مدارک پول میدن اغلب هم  هیچ مشکلی ندارن . تو زمستون هم واقعا پدر آدم تو پلیس را درمیاد . اینجاهاست که آدم میفهمه از دنیا خیلی عقبه ، مثلا چند روز پیش در اثر برف و کولاک جاده بسته شده ما هم مجبور بودیم ابتدای محور وایستیم و مردم رو برگردونیم ولی ملت مگه گوش بده بودن به زور اسلحه نمیذاشتیم برن ولی بالاخره چند تا بعد از کلی بحث و اعصاب خرد کنی از یه جاده فرعی و بدون اینکه ما بدونیم رفتن ف نتیجه هم این شد که چند ساعت بعد جنازه های رو به مرگشونو با جرثقیل و هزار بدبختی بر گردوندند اگه تیم نجات نرفته بود صد در صد زیر برف دفن میشدن و میمردن . حالا ما چند ساعت تو سرما اونجا وایستادیم تا جون مردمو نجات بدیم ولی ملت فکر میکنن ما بهشون زور میگیم و داریم اذیتشون میکنیم .
    2- یه هفته نشده بود که رفته بودم ماکو ، یکی از پایگاههای داخل شهری سپاه رو گروهک پژاک زد عامل اصلیشم که دختر  هیجده ،نوزده ساله خپل بود که رفته بود تو پایگاه و نارنجک پرت کرده بود موقع فرار هم چندتا گلوله تو پاش زده بودن . موقع انتقال دختره به بیمارستان ارومیه هم آمبولانس سپاه تو یه روستا زد سه تا دختر بچه که از مدرسه میرفتن خونه و یه پیرمرد رو وسط خیابان کشت .
    3. فعلا تو مرخصی هستم ، ولی امروز از پاسگاه زنگ زدن خونه که احضاریه اومده از دادگاه برات که باید فلان روز دادسرای نظامی باشی قضیه هم سر یه درگیری بود تیر ماه امسال اتفاق افتاد یه مقدار کتک کاری شد ولی خوب من فقط به عنوان مطلع اونجا حاضر میشم نه متهم. واقعا دیگه خیلی پلیس داره خار و ذلیل میشه تو جامعه ،
    4. پدر و مادر گرام به همرا عمو و زن عموم  تشریف بردن حج تمتع ، درحال حاضر هم شدیدا مشغول راست و ریست کردن مراسم استقبال هستم واقعا دهنم سرویس شده امروز فقط بیست ،سی تا پارچه و پلاکارد که همسایه ها و فامیل آورده بودن رو نصب کردم رو در و دیوار خونه . هوا دیشب 25 درجه زیر صفر بود البته سال پیش تا 31 درجه هم رفت برای درک این درجه سرما فقط تجسم کنید که دمای یه یخچال فریزر در سردترین حالت 15 درجه زیر صفره . حالا بیا تو این هوا ییرون از خونه کار کن.
    5. اینم اگه ندید حتما ببینید . آهنگ تیتراژ کارتون ها و سریال های به یادماندنی دوران کودکیمان

    توسط هادی نیکخواه در 11, 2008 09:39 | | نظرات (18) delicious Balatarin

    روز شمار پایان سربازی من (فلش ابتکاری)




    pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"
    type="application/x-shockwave-flash" width="316"
    height="48">

    توسط هادی نیکخواه در 24, 2007 10:19 | | نظرات (14) delicious Balatarin

    روزگار نا سازگار

    خیلی وقته که ننوشم ، دقیقا بعد از اینکه از آموزشی اومدم . فعلا دارم تو پلیس راه خدمت می کنم و اگه این کسر خدمت هم جور بشه تا 5 ماه دیگه خدمت هم تموم میشه یعنی کلا 14 ماه خدمت می کنم . فعلا هم شدم سرباز پلیس راه ، پلیس راهمون هم از نظر حوضه بزرگترین پلیس راه کشوره با 1850 کیلومتر جاده استحفاظی.
    تنها دلتنگیم هم دوری از کامپیوتر و اینترنت هست هرچند اونجا هم بساط به راهه و اینترنت و کامپیوتر داریم اونم چه جورش ولی فقط میشه سایتهای نظامی رو دید . در حقیقت یه جور اینترانت هست .نکته بسار جالبش هم سرعت دسترسی به اینترنت هست که من توعمرم هیچ جا ایران ندیدم شاید باور نکنید  سرعت اتصال 100 مگابیت در ثانیه هست . البته سرعت واقعیش در حدود 10 مگابیت در ثانیه هست احتمالا این چند ماهه سرویس GPS پاسگاه هم راه میوفته (هرچند این سرویس نیاز به شبکه نداره و فقط یه کامپیوتر ساده میخواد). پلیس راه با همه سختیش فقط خوبیش اینه که اینقدر سرت شلوغه که اصلا نمیدونی روزا چه جوری میره . فعلا بنده تو این چند ماهه بیست کیلو وزن کم کردم 90کیلو بودم شدم 70 کیلو
    دومین و هاست رو هم برای یک ساله دیگه تمدید کردم تا از دست نره .

    توسط هادی نیکخواه در 26, 2007 05:41 | | نظرات (11) delicious Balatarin

    آغاز فصل جدید سربازی

    آموزشی تموم شد و همه حکماشونو گرفتن و رفتن سر محل های جدید خدمتی ، من هم در بدترین حالت ممکن افتادم پلیس راه ، یعنی تو تقسیم های این دوره به علت نزدیک بودن عید همه رو راهنمای رانندگی و پلیس راه فرستادن . من هم افتادم پلیس راه میاندوآب (واقع در آذربایجان غربی ) 150 کیلومتری خونمون .
    کارمون هم به این شرح هست. 24 ساعت پشت سر هم کنترل خوردوها جلوی پلیس راه ، یعنی دو ساعت جلوی پلیس راه هستم و ماشین ها رو چک می کنم و دو ساعت داخل و برای ماشین ها عمومی ساعت میزنم و دو ساعت استراحت . این حالت 24 ساعت ادامه داره و بعد از اون یه 7 ساعتی با الگانس یا پاجیرو میریم گشت و بعد از اون اگه کاری نباشه میشه استراحت کرد تا دوباره همین جریان تکرار بشه . فعلا که داره بد میگذره و سخته تا ببینیم چی میشه آموزشی از این راحتتر بود.
    بازار رشوه و پول گرفتن هم خیلی داغه ، یعنی اگه اهلش باشی میتونی درآمد خیلی خوبی داشته باشی . ولی من بدبخت از اول زندگیم یاد گرفتم که پول حرام نخورم یعنی حتی اگه بخورم ده برابرشو ضرر می کنم پس فعلا بیخیال این قسمت شدم هر چند پیشنهاد رشوه هر روز از طرف رانندگان میشه .
    تو این چند روز به اندازه تمام عمرم فحش شنیدم . یعنی هر راننده ای که جریمه میشه که فحش نون و آبدار نسیب ما میکنه .. لامصب این الگانس ها هم عجیب ماشینای هستن وقتی تو جاده باهاش 180 تا میری مثل اینه که با ماشینهای عادی 80 تا سرعت داری ، از بس نرم و آیرودینامیک هست.
    الان هم سه روز مرخصی گرفتم تا بیام از دانشگاه انصراف بدم و برم سر خدمتم . از این به بعد هم هر سه ماه فقط 10 روز مرخصی داریم .

    توسط هادی نیکخواه در 4, 2007 10:03 | | نظرات (33) delicious Balatarin

    خدمت مقدس دست بردار نیست

    بعد از کلی اومدن و رفتن سازمان نظام وظیفه به بنده اجازه فراغت از سربازی رو نداد و خیلی محترمانه گفتن برو گمشو . چون دفترجه سربازی رو یک روز دیر فرستادی بنابراین  اضافه خدمت داری ( این اضافه خدمت روز 22 بهمن مورد عف قرار گرفت ) و تو دفترچه خدمتت مهر غیبت داره ، نمیتونی تا 18 ماه دیگه تو هیچ داشنگاهی ثبت نام کنی . پس برو مثل بچه آدم برای میهنت سربازی کن . هرچند من دانشگاه ثبت نام هم کرده بودم و باید برم از اونجا هم انصراف بدم . هر چند اگه یکم کنه بازی در بیارم راه داره برای معافی و چند نفری رو هم دیدم که معافی گرفته بودم ولی فعلا وقت ندارم و باید بذارم بعد از گرفتن حکم بیفتم دنبالش ببینم چی میشه
    فردا صبح هم باید مرزن آباد باشم تا حکمم رو بگیرم ببینم کجا افتادم واسه خدمت .

    توسط هادی نیکخواه در 24, 2007 10:55 | | نظرات (5) delicious Balatarin

    خاطرات سربازی ، روزهای اول

    همونطور که قبلا گفته بودم سربازی افتادم نیروی انتظامی مرزن آباد (چالوس) برای اعزام هم باید می رفتم ارومیه (مرکز استان) دو تا از دوستام هم هستن که افتادن مرزن آباد بنابراین جمعه عازم ارومیه شدیم و شب هم  ارومیه تو خونه یکی از دوستام که اونجا کار می کنه و خونه مجردی داره موندیم و صبح ساعت 8 جلوی ستاد انتظامی ارومیه بودیم تا عملیات تقسیم سرباز ها رو انجام بدن سپاهی ها ( سربازان آقا) رفتن یزد ، ارتشی ها رفتن عجب شیرو ما هم چالوس .
    همگی که میشدیم 45 نفر سوار یک فروند اتوبوس شهاب خودرو (متعلق به عهد تیرکمان شاه) شدیم و ساعت 12 اتوبوس از ارومیه خارج شد و دقیقا 20 ساعت تو ماشین بودیم تا برسیم به مقصد . مسیر هم از تبریز و اردبیل ، آستار ، رشت و چالوس بود قسمت غم انگیز سفر اینجا بود که کل مسیر شمال رو تو شب طی کردیم و حتی موفق به دیدن گردنه حیران هم در روز نشدیم . منم که مرض دارم و نمیتونم تو اتوبوس بخوابم کل 20 ساعت رو بیدار بودم و بالاخره ساعت 8 جلوی پادگان بودیم و به سلامتی وارد شدیم و مدارک رو تحویل دادیم و یدونه فرم رو پر کردیم بعد هم رفیتم بهمون لباس و پوتین و کیسه انفرادی دادن . هر کی موبایل داشت هم گرفتن ( من نبرده بودم). بعد جناب فرمانده اومد و فرمان سه روز مرخصی داد . ما هم کلی داد و بیداد که آقا ما بیست ساعت فقط راهمونه کجا بریم (تازه یه نصف روز هم از مرخصی گذشته بود) . ولی کو گوش شنوا . بچه ها هم گفتن آقا ما نمیریم بهمون جا بدین بمونیم که بازم قبول  نکردن . خلاصه مجبور شدیم برگردیم و مدارک دانشگاه  یه سری لوازم دیگه هم که گفتن رو هم ببریم و چهار شنبه صبح ساعت 6 اونجا باشیم . باز خوبه راه ما از بچه های ارومیه نزدیک تره ( ما مجبور نیستسم دریاچه ارومیه رو دور بزینم)
    کلا جای خوبیه همه تعریف می کنن و لقب هتل رو هم بهش میدن . بچه ها هم اکثرا ترک هستن که به طبع با هاشون راحت تر هستم

    ادامه ی "خاطرات سربازی ، روزهای اول" »

    توسط هادی نیکخواه در 1, 2007 12:22 | | نظرات (18) delicious Balatarin

    اتمام موقت سربازی

    به علت ادامه تحصیلات و قبولی تو دانشگاه به احتمال غریب به یقین سربازی من فقط به دو ماه آموزشی خلاصه میشه و از ابتدای ماه بعد باید دوباره سر درس و مشق برم
    البته هنوز تصمیم قاطع نگرفتم و بر سر دو راهی تموم کردن خدمت و درس خوندن بعد از خدمت موندم .
    الان هم تو مرخصی میان دوره آموزشی هستم و تا دو هقته دیگه آموزشی هم تموم میشه و به تاریخ پیوند میخوره .
    هر آنچه هم که تو آموزشی میگذره هر روز به صورت روزنوشت می نویسم ولی قرصت تایپ کردن و منتشر کردن تو وبلاگ رو ندارم ولی تو اولین فرصت حتما منتشر می کنم 

    توسط هادی نیکخواه در 31, 2007 04:21 | | نظرات (7) delicious Balatarin

    مرخصی

    برای دومین بار طی 18روز آموزشی اومدم مرخصی (بار اول به خاطر down بودن وبلاگ نتونستن چیزی بنویسم ) . سربازی رو افتادم نیروی انتظامی (میشم آقا پلیس ) . محل آموزشی هم پادگان آموزشی شهید ادیبی ناجا واقع در مرزن آباد چالوس هست یا به قول دوستان هتل مرزن آباد چالوس ( بچه میگفتن آموزشی اونجا هتله من باور نمی کردم ولی الان واقعا درک می کنم ) . فعلا بسیار خوش میگذره و عشق و صفا . هوا هم عالیه .
    در ضمن هر روز پادگان اتفاقاتی که میفته رو به صورت روزنوشت دارم می نویسم و از پست بعدی هم برای شما منتشر می کنم تا هم تجدید خاطره ای بشه برای اونای که سربازی رفتن و یه تجربه برای اونای که نرفتن.

    توسط هادی نیکخواه در 9, 2007 12:25 | | نظرات (21) delicious Balatarin