آقا این ولایت ما خیلی باحاله یعنی هر چی از باحالیش بگم کم گفتم ، تو ولایت ما دو دسته مذهبی زندگی می کنند ، شیعه ها و سنی ها که اکثریت با شیعه هاست و ما که شیعه باشیم سر جمع 28 تا مسجد داریم و سنی ها هم 2 تا مسجد دارن ( البته نسب جمعیتی سنی ها اینقدر کم نیست تقریبا 30 به 70) حالا نکته جالب اینه که از این 28 تا مسجد شیعه ها یدونه صدای اذان در نمیاد اگه هم بیاد به خونه ما نمیرسه اگه هم برسه با صدای خیلی ضعیف ولی این سنی ها اگه ده کیلومتر از شهر هم رفته باشی چنان صداش واضح به گوش میرسه که نگو . حالا نکته جالب تر اینه که ساعتهای اذان گفتن اونا با شیعه ها فرق میکنه مثلا تو این ماه رمضونی اذان مغربشون زودتر از ماست و اذان صبح هم دیرتر ( اگه علت رو دوستان سنی مذهب میدونند به ما هم بگن ) با این حال این دوتا مسجد سنی با همدیگه هم اختلاف دارن و اونا هم هر کدوم در یه زمان متفاوت اذان میگن حالا شما درک کنید وضعیت مارو که باید هر روز ده بار اذان( هر کدوم 5 وعده اذان میگن ) از طرف سنی ها و سه بار هم از طرف خودمون یعنی شیعه ها بشنویم و تو این ماه رمضونی دچار مشکل نشیم با اینکه صدای اذان سنی ها به راحتی قابل تشخیصه چون بیشتر شبیه داد و هواره تا اذان ، والله چند تا پیرمردن نوبتی یکشون داد میزنه ( البته بخشید قصد توهین نداشتم واقعیته ) . ولی وقتی آدم صدای استاد موذن زاده رو میشنوه کلی حال میکنه .
باز هم یه ماه رمضون دیگه هم اومد ما آدم نشدیم ( منظورم از ما خودم هستم شما ناراحت نشین ) هی مثل اون حیوون دهنمونو میبندیم وهیچی نمیخوریم که چی بشه نه نمازی نه کار درست حسابی . وای یه تصمیم کبری گرفتم که ۀدم بشم و دیگه بیشتر از این به خودم گند نزنم . ببینیم آخر عاقبتمون چی میشه
در آخر هم بشنوید صدای استاد شجریان رو با دعای ربنا . دانلود حجم 1360 کیلوبایت زمان5:40 دقیقه
توسط هادی نیکخواه در 28, 2006 07:02 |
لینک ثابت
|
نظرات (3)
از اونجای که مد شده و دوستان(+ + ) هم دعوت کردن تا افتخارات زندگی خودمونو بنویسیم منم قسمتها کوتاهی از افتخارات زندگیم رو میگم
1. تو بیمارستان به دنیا نیومدم ( از بس حول بودم)
2. نوه آخر پسری خانواده هستم و هیچ کدوم از پدر بزرگ هام رو ندیدم
3. تو پنج سالگی ماشین از روم رد شده و به طور معجزه آسای وسط دو تا چرخ موندم و ماشین از روم رد شده . البته بعدها هم یه بار موتور دو ترکه از رو پا رد شده . دوبار دچار عقرب گزیدگی و یک بار مار گزیدگی شدم ( از مضرات تو کوه خوابیدن ). یک بار به بیماری اوریون دچار شدم و هشت روز مرخصی تحصیلی . شکستن سر از نقاط مختلف به دفعات بسیار ، در رفتگی انگشتان دست و پا به دفعات بسیار
4. پخش مسقیم تصویر اینجانب در شبکه های دو ، سه و جهانی جام جم ( به علت مسقیم بودن خودم ندیدم)
5. کسب مقام دوم مسابقات علمی شهرستان در سال پنجم دبستان
6. شاگرد اول مدرسه در سال اول راهنمایی
7. چندین بار تو مدرسه تنبیه شدم از کلاغ پر بگیر تا سیم و کابل و شلنگ ، البته نه به دلیل تنبلی بلکه به علت شرارت ، تو سال سوم راهنمائی تو یکی از دعواهامون چاقو کشی شد . کلا هیچ کس نمیتونه به من زور بگه
8. رکورد 207 ضربه رو پای در فوتبال ، کسب مقام اول جام رمضان در رشته فوتسال در شهرستان ، کسب مقام اول مسابقاب فوتسال دانشگاهها در سطح استان و به علت فارق التحصیل شدن نتونستم در مسابقات کشوری حاضر بشم .
9. صعود به ارتفاع بالای 4000 متر ، ولی به خاطر آماتور بودن با سختی و مشقت فراوان یعنی سرویس شدن دهان
10. دیدن آقایان خاتمی ، رفسجانی ، احمدی نژاد ، کروبی ، خامنه ای از فاصله نزدیک و دیدار با آقای شجریان از نزدیک
11. کار کردن از نه سالگی . خرید کامپیوتر شخصی با حاصل دست زنج خودم در 15 سالگی و کار کردن با اون کامپیوتر تا همین امروز بدونه هیچ گونه ارتقاع سیستم ( فقط یدونه ماوس عوض شده )
12. رسیدن به وزن 85 کیلو و کم کردن ده کیلو وزن در دو هفته ( قد 182)
13. قبول شدن در آزمون رانندگی در اولین بار و آئین نامه بدون غلط ، از شش سالگی پشت فرمون نشستم . به رکورد سرعت 180 کیلومتر در ساعت رسیده ام . و تجربه رانندگی با انواع خوردروهای سواری ، تراکتور ، کمباین ، کامیون را داشته ام
14. سال اول و دوم دبیرستان رو تو سه مدرسه درس خوندم
15. انتخاب واحد ترم آخر دانشگاه در روز 28 آبان . و یک بار تجربه مشروط شدن ( البته بین خودمون باشه 11.92 شدم خودم نرفتم دنبالش)
16. داشتن سری کامل کتاب رکوردهای گینس ( چهار جلدی) . خرج کامل پول تو جیبی به مدت چندین سال فقط برای خرید کتاب ( یعنی از شکم میزدم تا کتاب بخرم اونم چندین سال) . داشتن سری کامل کتابهای صادق هدایت ، دکتر شریعتی و جلال آل احمد و همچنیم سری کامل کتابهای هری پاتر
17. رکورد نخوابیدن به مدت 40 ساعت ، رکورد خوابیدن متوالی به مدت 22 ساعت . رکورد نخوردن نه آب نه غذا به مدت 30 ساعت . رکورد 30 عدد شنوی سوئدی و 20 عدد بارفیکس
18. سابقه 20 ماه وبلاگ نویسی مستمر و کسب افتخار هیلتر شدن وبلاگ قبلی . داشتن رکورد 740 نفر بازید کننده در یک روز
19. افتخار جنگ زده بودن و غارت و ویران شدن خونمون توسط گروههای مسلح مخالف نظام و فرار را بر قرار ترجیح دادن خانواده محترم
20. تا حالا سیگار و قلیان نکشیدم و هیچ گونه مشروباتی نوش جان نکردم . ولی تا دلتون بخواد هر جور کوفت زهرماری مثل تریاک ، هروئین ، مرفین ، ماری جوانا ، کراک ، کریستال و کراک رو از نزدیک دیدم و لمس کردم ولی استعمال نکردم به هیچ وجه
21. نماز خواندن به مدت دو سال ( فعلا قرصشو مصرف می کنیم تا خدا به راه راست هدایتم کنه ) روزه گرفتن در ماه رمضان از 8 سالگی به طور مستمر تا امروز
22. یکی از اساتید به نام در بازیهای میکرو ، سگا و پلی استیشن 1 و 2 ( چند سالیه دیگه بازی نمی کنم )
23. سال اول ابتدائی تنها رفتم مدرسه ، اول ابتدائی معدل بیست نشد
24. داشتن شناسنامه ای بدون مهر انتخابات ( به استثنای نهمین دوره ریاست جمهوری )
25. افتخار عضویت در یکی از گروههای دوستی پسران که یکی از شرورترین ، خشن ترین ، فاسد ترین باندهای دوستی در منطقه
26. افتخار کسب تجدیدی در طول دوره تحصیل و داشتن تجربه امتحان دادن در شهریور ماه
27. ترجمه کامل شش نرم افزار به زبان فارسی و انتشار آن در اینترنت ، نوشتن دو کتاب الکترونیکی و انتشار آن در وبلاگستان فارسی که به طور متوسط هر ماه 5 هزار بار دانلود می شوند
28. تکلم به سه زبان ترکی ، فارسی و کردی و تا حدودی ترکی استانبولی و مقدار انگلیسی
29. متنفر از موسیقی راک ، متال و رپ و عاشق موسیقی پاپ
30. اصلاح نکردن موی سر به مدت 9 ماه
31. پیاده روی یک فاصله 30 کیلومتری به علت گم شدن در کوه ( به مدت 16 ساعت )
32. عاشق ماشین ml320 مرسدس بنر مدل 2002 ( خدا شاهده من آخرش یدونه از اونا میخرم )
33. دوستدار کارتون گربه ، سگ اثر پیتر هانان و کارتون لوک خوش شانس و کارکتر دوست داشتنی من بوشویک
34. بعد از دیدن فیلمهای شجاع دل (میل گیبسون) ، ماتریکس ، بازی ( دیوید فینچر) بسیار کیفور شدم و تا مدتها در حس و حال این فیلمها بودم
توسط هادی نیکخواه در 22, 2006 08:26 |
لینک ثابت
|
نظرات (10)
یه سال دیگه گذشت و یه ماه مهر دیگه ، امسال اولین سال بعد از سالهای سال که دیگه یک مهر سر کلاس نمیرم . دوران مدرسه آخ که چه دورانی بود واقعا به یاد ماندنی ولی اصلا نمیخوام تکرار بشه . سال اول ابتدائی درست یادمه روز اول من تنها رفتم مدرسه نه بابای نه مامای تنهای تنهای ، همیشه از اون بچگی خواستن رو پای خودم وایستم و مستقل باشم اصلا دوست نداشتم مثل بچه سوسول ها همرا بابام یا مامام برم مدرسه حالا هر مقطع تحصیلی که میخواست باشه در کل دوران تحصیل فکر کنم بابام دوبار و مامانم سه بار اومده باشن مدرسم اونم به اجبار مدرسه و موقع ثبت نام . حتی سال اول دانشگاه و موقع ثبت نام هم باز تنها رفتم برای ثبت نام ، یه شهر غریب که هیچ آشنای ازش ندارم . در حالی که بعضی ها با یه لشکر فامیل خانواده اومده بودن برای ثبت نام یکیشون دقیقا یادمه 17 نفر بودن با اتوبوس دربستی اومده بودن تا گل پسرشونو ثبت نام کنن هر کدومشون یه کاری می کرد یکی پی خونه ( خوابگاه رو نمی پسندیدند ) یکی پی لوازم خونه ، یکیش تو صف فلان چیز و ... . برای من اینجور صحنه ها خیلی جالب الانم که الانه اول مهر میرم تو دانشگاه تا این تازه ثبت نامی هارو ببینم به دانشگاه خودمونم رضایت نمیدم دانشگاه آزاد رو هم باید دید بزنم . آخه بعضی موارد خیلی جالب هستن انگار شاهزاده هست که اینطوری بهش میرسن بعدشم فکر میکنه چه رشتیه قبول شده . خدا شاهده این پدر گرامی ما وقتی من داشنگاه قبول شدم اونم دولتی ، فقط مونده بود یه دست کتک بزنه . میگفت این چه رشته ای قبول شدی برو از برادرت یاد بگیر نمیدونم از پسر فلانی یاد بگیر درس خوندنو
توسط هادی نیکخواه در 22, 2006 02:13 |
لینک ثابت
|
نظرات (1)
1-بالاخره بعد از سه ماه و اندی این تعمییرات خونه ما تموم شد تعمییرات که نمیشه تقریبا یه خونه تازه درست کردیم از 100متر طبقه هم کف و 127 متر طبقه اول فقط تو اتاق من تغییرات اساسی ( بجز نقاشی ) ایجاد نشد از سال 1351 که این خونه به متراژ 470 متر به قیمت 4500 تومان ( فقط چهار هزار و پونصد تا تک تومن ) به لطف پدر بزرگ مرحوم خریداری شد و پدر گرامی در آن ساکن شده اند این سومین مورد تغییرات اساسی انجام شده روی ساختمان می باشد آخرین مورد مربوط میشه به دهه هفتاد که پدر گرامی خونه زیبا و سنتی رو با خاک یکسان کرد و یه خونه تقریبا به روز ساخت البته همزمان با روز های اولیه ساکن شدن در خونه جدید این دشنام و نفرینهای ما بود که حواله معمار نا محترم به خاطر ساختن این خونه پر ایاد میشد نامرد حسابی به این بابای خوش خیال ما خیانت کرده بود . تا اینکه صبر و تحمل اهل خانواده هم به مرز خطرناک رسید و پدر تصمیم گرفت که خونه رو از نو بنا کنه به تغییرات اساسی در ساختمان خونه منجر شد و چند ده میلیونی خرج رو دست پدر جان گذشت . من هم که این سه ماهه به شغل شریف کارگری اشتغال داشتم و پا به پای کارگرها کار می کردم . ولی برای من محبوبترین قسمت کار کردن مربوط میشه به تخریب و خراب کردن که هیچ کس به پای من نمیتونه برسه آخ که چه لذتی داره خراب کردن دیوارها و اتافهای که سالها توشون زندگی کردی . ولی در مورد ساختن بنده شرمنده هستم و اغلب در کارهای سازندگی فرار رو بر قرار ترجیح میدم . این چند وقته اینقدر کار کردم که تمام دستام تاول زده ، روزهای اول بد جور درد می کرد ( اینم از مضرات سوسول شدن و کار نکردنه که من چند وقته دچارش شدم )
2- اعزام به خدمت من هم شد درست اول دی ماه ، بنا به دلایلی چند ماه عقب انداختمش . و به احتمال زیاد فقط آموزشی رو برم و از بهمن ماه برم سر کلاس و درس
3. به سلامتی سریال نرگس هم امشب به خوبی و خوشی مثل همه فیلمها و سریالهای ایرانی تموم شد . البته من اصلا دنبالش می کردم و بیشتر خانواده مشتاق تماشا بودن . نکته جالب اینجا بود که ایم محمود خان شوکت قیافش درست شبیه بابای ماست حالا این چند وقته هر جای میرفتیم اولین چیزی رو که عنوان می کردن این موضوع بود ولی خدایش خیلی به هم شبیه هستن ( فقط از قیافه)
4. راستی آقا این معماری هم کار خیلی مشکلیه من اگه مهندس معمار میشدم حتما یه چیز مهم خونه مثل در پنجره یا توالت و حمام یادم میرفت بسازم واقعا دقت و مهارت خوبی می خواد . یه توصیه به مهندسین معمار محترم ، تو کارتون نهایت دقت و وسواس رو بکنید جون اگه محصول خوب تحویل بدین یه عمر دعای خیر پشت سرتونه در غیر این صورت تا عمر دارین این نفرین و دشنام که نثار شما و خانوادتون میشه
بعدا نوشت :
5. دوستان گرامی که با جستجوی عنوان عکس عروسی علیرضا نیکبخت واحدی و عکس عروسی علی دائی وارد وبلاگ بنده می شوید بدانید و آگاه باشید که چنین چیزی در این وبلاگ موجود نمی باشد . تا اونجا که من میدونم نیکبخت اصلا عروسی نکرده تا عروسیش عکس داشته باشه و لو رفته باشه و من هم گذاشته باشم اینجا (عجیبا غریبا).
6. این تبلیغات بانک ملت رو دید همون که یه زوج خوشبخت تو ماشین نشستن و رو ماشین پارچه کشیدن و بعد از کشیدن پارچه از روی ماشین امت براشون کف میزنن و یک دستگاه ریو برنده میشن . در سری جدیدش آقاهه ریش دار شده و خانومه هم چادری ، عجیب امت خایه مالی داریم(عجیبا غریبا).
7.نمردیم و اونقدر عمر کردیم که دمای زیر صفر رو تو تابستون هم دیدیم . الان تو خونه همه در و پنجره ها رو بستیم و نفری یه پتوی کتو کلفت کشیدیم رومون و در حال لرزیدن هستیم به گواه شاهدان محلی نصف شب چند دقیقه ای برف هم باریدن کرده که صبح اثری ازش نبود ، اگه این وضعیت ادامه داشته باشه که احتمالش خیلی اندکه باید وسایل گرمازا رو روشن کنیم ( اینهم از موهبات زندگی کردن در سردترین شهر آذربایجان)
توسط هادی نیکخواه در 17, 2006 02:08 |
لینک ثابت
|
نظرات (17)
این مجلات خارجی بود که من چند پست قبل بهتون معرفی کردم برای من چند روزه داره انبوهی از این مجلات میرسه و یه جورای اداره پست رو از ما شاکی کرده . قابل توجه کسانی که می گفتند این مجلات نمیاد .
مجلات خارجی را رایگان دریافت کنید
توسط هادی نیکخواه در 13, 2006 10:10 |
لینک ثابت
|
نظرات (7)
چند روز جناب رئیس جمهور به همراه هیئت همراه وارد ولایت ما شد . همه هیئت با یازده تا هلیکوپتر ( سه تا کبری دو تا هلیکوپتر جنگی توپ دار و بقیه از نوع معمولی) تشریف فرما شدن . و بعد از بار گذاشتن چندین فقره هندوانه در زیر بغل هم ولایتی های عزیز رهسپار شدند از نکات جالب این رویداد هوو شدن نماینده محترم تکاب در مجلس و شنیدن چندین فقره شعار آبدار ناموسی و غیر ناموسی ( کاملا حقش بود مردک دروغگو ) و قطع شدن چندین باره سخنرانی رئیس جمهور با شعار مردم ( شعار های که حکایت از درد ، رنج و سختی که میکشن داره) و باز هم تکرار چندین باره وعده های سر خرمنی جناب رئیس جمهور . کار به جای کشید که شبکه استانی سیما هم سخنرانی رئیس جمهور تو تکاب رو کاملا سانسور کرد و بعد پخش کرد. و نکته جالب در سفرهای رئیس جمهور به همه شهرهای استان دیالوگ تکراری بود که تو همه شهرها بدون استثناء استفاده می کرد . برای همه شهر ها قول احداث دو تا سالن ورزشی داد (یکی نیست بگه مردم نون ندارن بخورن سالن ورزشی میخوان چیکار ) و یکی هم تعریفهای بی حدی بود که از شهرهای استان می کرد
اصلا به نظر من این استان آذربایجان غربی یکی از خطرناک ترین استانهای کشوره برای این نظامه . مثل کمترین میزان شرکت مردم در انتخابات مربوط به استان آذربایجان غربی و کردستان هست . در دو سال گذشته دو شورش همگانی یکی مربوط به قائله اون پسره شوانه قادری و شورش مردم مهاباد و دومی سر موضوع کاریکاتور روزنامه ایران و تظاهرات منجر به خشونت اکثر شهرهای استان . بیشترین میزان کشفیات مشروبات الکلی و همچنین تولید مشروبات الکلی ، دومین استان بعد از استان تهران در مورد تعداد بشقاب و رسیور ماهواره ( به نقل از روزنامه جام جم) و کلی مورد دیگه که در حوصله این بحث نیست .
ولی با این حال و با این همه پتانسیلی که این استان داره و هم مرز بودن با چهار کشور ( عراق،ترکیه،ارمنستان،آذربایجان) هنوز یکی از محرومترین استانهای کشور و جزو مناطق قرمز کشور حساب میشه یعنی هیچ سرمایه گذاری کلانی تو این استان دولت نمیتونه انجام بده و ببینید کار به جای رسیده که بودجه عمرانی یک شهر استان آذربایجان شرقی (بناب) با کل بودجه عمرانی آذربایجان غربی تقریبا برابره و و فکر نکنم به این زودی ها این وضع استان درست بشه
این ملا حسنی باز هم از اون بیانات تاریخیش کرد و به جناب رئیس جمهور پیشنهاد داد که تو سردشت واقع در جنوبی ترین نقطه استان سد بزنه تا آب استان به دست صدام خونخوار و امریکای جهانخوار ( ایشون هنوز در زمان صدام هستن ) نرسه و به جای اون آب سد رو از اونجا انتقال بدن به دریاچه ارومیه که چند سالی هست آبش کم شده و محیط زیست رو نجات بدن .
**. این مطلب رو چند روز پیش نوشتم که به علت مشکل ام تی نشد پست کنم
توسط هادی نیکخواه در 8, 2006 10:12 |
لینک ثابت
|
نظرات (5)